..
نکات جالب درمورد زبانهای مختلف
فارسی
فارسی
- کلمهٔ سفارش در اصل سپارش ه که خب خیلی هم منطقیه چون اصولا به کسی چیزی رو میسپارند.
- کلمهٔ نیشگون، نیشگون: چیزی که شبیه نیشه.
ترکی
- کلمۀ تاسکباب میشه کبابی که رو سیخ پخته نشده، بلکه روی یک تاس (به ترکی: ظرف گرد گود) پخته شده.
هندی
- کلمهٔ دیوانگری که خط هندیه احتمالا از دیوان فارسی گرفته شده.
- کلمهٔ بعدالظهر میشه شام (शाम).
- کلمۀ حسرت میشه ملال
انگلیسی
- کلمهٔ کمربند در انگلیسی هست: cummerbund
- کلمهٔ شال: shawl
- کلمهٔ ظرف: zarf
- کلمهٔ قسمت: kismet
- کلمۀ horde از اردو میاد که میشه لشکر یا سپاه گمونم.
- هزارپا توی فارسی هزارتا پا داره ولی توی انگلیسی صدتا: centi-pede
- توی فارسی «چربزبون» رو داریم، توی انگلیسی unctuous که عملا همون ریشهٔ چرب رو داره.
چینی
- کلمهٔ چای در چینی هم«茶»ئه که مشابه چای تلفظ میشه. این کلمه داستانش جالبه واقعا و میتونید بخونید درموردش توی وبلاگ خودم.
- چون آغاز هفتهٔ ما (روز صفر) شنبه است و اونها یکشنبه، اعداد داخل روزهای هفته در چینی رو باید یکی برد جلو که معادل فارسیشون بشن. مثلا 周二 سهشنبه است با اینکه عدد داخلش دو (二) ئه.
روسی
- کلمهٔ ناسوس که در فارسی خراسان به معنی تلبمه کار میره کلمهای است روسی насос و دقیقا به معنی تلمبه.
گویش نیشابوری
- mech.cha/مچّه -> فرار میکنه
- jonom.marg/جونوممرگ -> جوانمرگ
- gu.khoyra/گوخویره -> حرف زشت به معنی گهخوره مجاز از دهان
- gu.de.miyou/گو د میو -> حرف زشت به معنی گهدرمیان یا وسیله خراب
- va gap ma.ko/ و گپ مکو -> به گپ نکن به معنی مسخرهبازی در نیار
- de band ney.yem/ د بند نیم -> در بند نیستیم، برامون مهم نیست
- na' laji/ نعلجی -> ناعلاجی، ناچاری
- kaav / کاو -> لگد
- ke.la.vang / کِلَوَنگ کیدن -> علاف کردن کسی
- daa ya yi shi/ د ی یی شی -> دادهایاش، به او دادهای
- az be.kari kher.kha.ku na.kha me.na / از بکاری خرخکو نخه منه -> از بیکاری [ابروهای] خرخاکی رو (با نخ) آرایش میکنه.
- khaad ta ra mosh.ghol.zem.may shekm.ta mak.nen/ خاد تَ رَ مُشغُلِذممَی شکم.تَ مَ.ک.نِن -> خودتون رو مشغولالذمهی شکمتون نکنید (صاحبخونه به مهمون میگه تعارف نکنید و غذا بخورید)
- ko.lokh / کُلُخ -> یک مقدار خاک سفت
- kukh / کوخ -> حشره
- kukh kelakh / کوخکِلَخ -> حشرات
- akhaad / اخاد -> با، ظاهرا توی تربتی خِدَی میگن
- bed.ra.nesh / بِدرَنِش -> ازش مراقبت کنن، مثلا یک آدم مریض رو میدارند.
- va boy.ri dar / و بویری در -> به بیرون در شدن (رفتن)
- nap.re.zi / نَپْرِزی -> ناپرهیزی، زیاد خوردن
- budi / بودی -> تمام چیزی
- paam lash ne.me.daa / پام لَش نِمِدا -> پای من وزنم را تحمل نمیکرد
- hamaala / همآلَ -> همین الان
- ne.man / نِمَم -> نمیخوام
- da.bes.tesh / دَبِستِش -> ببندش
- raft = raftag /رِفت = رَفتَگ -> شد
- be.az.om / بِاَزاُم -> بدون آن هم، یک جور تکیه کلام
- gham ne.da.ra / غم نِدَرَ -> عیب نداره
- hav.se.la nem.nom / حَوسِلَ نِمنُم -> حوصلهام نمیشه، حسش نیست
- tall / تلّ -> همنوع
- tall va tall -> تلّ وَ تلّ / آدما رو وصل کردن برای ازدواج
- be.rey ha.mo -> بِرِی هَمُ / برای همان
- az mehal.lay -> اَز مِحَللَی / تا موقعی که
- gav -> گَوْ / گودال
- maar.haal -> مارهال -> دام، گاو و گوسفند
- yik.ka -> ییککَ -> یکّه، تنها
- ha.vaa ra da.ra -> هوا رَ دَ رَ / مراقب است
- fargh daa.ya -> فرق دا یَ / فرق داده است
- har dam -> هر دم / هِی، مداوم
- zel.la -> ذِلّه / کسی که بدنش ضعیفه و نحیفه
- ya.la -> یَلَ / وِل، رها، مثلا «آو یل رف» یعنی آب رها شد و مثلا از مسیر جوی کشاورزی که کشیده شده بیرون ریخت.
- da.la -> دَلَ / انسان لاابالی
- gon.da -> گندا / فلانی کس از روی تخمش بلند نمیشه برای اینکه گن
- pa.lo -> پالان
- beg.za.r shomaal bi.ya -> بگذر شمال بیه / بذار باد بیاد
- giik -> گیک / صوت باد معده
- ga.gir -> گَگیر / گاهگیر، بعضی وقتا خیلی پیگیر و خوب و بعضی /و بد وقتا کاملا رها
- mach.chol -> مچ.چُل / اسکل، احمق
- her.r -> میلش کشیده، هوس کرده / هِرّش گریفتَ
- krad -> کْرَد / بار، دفعه
kash -> کَش / مرتبه، دفعه
- کَش اول، بار اول مثلا از یک رزمنده تو جهبهه پرسیدن بار چندمه اومدی جبهه گفته «کَش اوَّلَ.»
- «بِ یَک کَش رَفتِم کُربولا» یکهو/یکدفعهای رفتیم کربلا
- ham.zulf -> همزولف / باجناق
- sa.yii.kaa -> سَییکا / سایه
- pr.na -> پرنَ / سال پیش؟
- pr.aar.na -> پرارنَ / ?
- ogh.zar -> اُقذر / آنقدر
- chigh.zr -> چیقذر / چقدر، مثلا «چیقذر وِر مِذنی» یعنی چقدر حرف بیخود میزنی
- az gor.mo.naa bi.ya -> از گُرمُنا بییَ / از گرما بوده است
- khaash -> خاش / مادر همسر
- baza -> بَزَ / بلوک یا محله در یک روستا، «ای بز نِ ای بزَی دگَ» این محله نشد، محلهٔ دیگه
- ghan.di ghan.dish me.kid -> قندی قندیش مِکید / خیلی خوشحال بود و ذوق داشت
مجموعه مثلهای فارسی
- سلمونیها که بیکار میشن سر هم رو میتراشن
- ما مس نداریم وگرنه سرنای دو سر میساختیم (پول نداریم وگرنه مهارت داریم)
انگلیسی
انگلیسی
- کلمات lord، lady و loaf ریشه یکسان دارن. زن میشه نانساز، لرد میشه ناندار.