<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?><rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"><channel><title>فهرست فرسته‌های فارسی on Hossein Naghdbishi</title><link>https://hossein.me/posts/fa/</link><description>Recent content in فهرست فرسته‌های فارسی on Hossein Naghdbishi</description><generator>Hugo</generator><language>en-us</language><lastBuildDate>Sun, 15 Feb 2026 15:58:31 +0330</lastBuildDate><atom:link href="https://hossein.me/posts/fa/index.xml" rel="self" type="application/rss+xml"/><item><title>مانع</title><link>https://hossein.me/posts/fa/resistence/</link><pubDate>Sun, 15 Feb 2026 15:58:31 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/resistence/</guid><description>&lt;p&gt;
مثالی که در مورد کارهای سخت در قوانینم نوشتم اینه:‌«کارهای سخت مثل دوش آب سردن، بعد از ۵ ثانیه‌ی اول انجامشون آسون میشه». من اصولا دوش آب سرد می‌گیرم،‌ یعنی جهت شیر آب همیشه به صورت تمام و کمال به سمت آب سرده مگر اینکه سرماخورده باشم. امروز بعد چند مدت دوش با آب گرم به علت سرماخوردگی، برگشتم به آب سرد. نکته اینجا بود که چون از این عادت فاصله گرفته بودم، انجامش برام سخت‌تر از پیش بود. از خودم می‌پرسیدم که اصلا این کار چه ضرورتی داره؟‌ آیا لازمه به خودم سختی بدم در حالی که زندگیم در نقاط دیگه‌اش به اندازهٔ کافی سختی داره؟ سعی داشتم خودم رو منصرف کنم. از طرفی عمیقا تردید داشتم که بتونم واقعا دوش آب سرد بگیرم. می‌دونستم که بارها این کار رو کردم، زیر آب‌های سرد خوابگاه یا آب‌های خیلی سرد خونه دووم اورده بودم، از پنج ثانیه تا مدت‌های طولانی و چندین دقیقه، ولی باز هم به طرز عجیبی به خودم شک داشتم. نکنه چون مدتیه فاصله گرفتم دیگه نمی‌تونم دوش آب سرد بگیرم؟
در عین حال قانون همیشگیم رو به خودم یادآوری کردم: «فقط ۵ ثانیه میرم زیر دوش آب سرد و دیگه نمیرم.» ۵ ثانیه رفتم و سخت بود، بعد از ۵ ثانیه از زیر آب خودم رو کنار کشیدم. با این حال همون ۵ ثانیه بهم شهامت داد و تردید رو کنار گذاشتم. توی این شستشو هم مثل بقیهٔ حمام‌رفتن‌های قبل از سرماخوردگیم، از آب گرم هیچ استفاده‌ای نکردم.
حالا تمام این‌ها رو ننوشتم که روایت شستن خودم رو بازگو کنم، نوشتم که از «مانع» یا اون چیزی که خارجی‌ها بهش مقاومت یا Resistance می‌گن بگم. وقتی داشتم با یکی درمورد اهمال‌کاری و انجام‌دادن‌ کارهای با اولویت پایین می‌گفتم، اون به چیزهایی مثل ترس از شکست، ترس از شکستن تجسم خود بی‌نقص، گفتن اینکه «من تمام تلاشم رو نکردم پس این من نیستم که خفن نیست بلکه فقط نمیخواستم و تلاش نکردم» اشاره می‌کرد. نکته اینجا بود که من مدت‌هاست هیچ‌وقت هیچ‌کدوم رو با صدای بلند به خودم نگفتم. مطمئن نبودم که آیا درست میگه یا نه چون هیچ مدرکی از این افکار در من نبود. بعد به اون مانع و سد ذهنی قبل از رفتن زیر دوش آب سرد فکر کردم. توی لحظاتی که آدم مردده که بره زیر دوش آب سرد یا نه، ذهن خالیِ خالیه. هیچ اثری از فکر درش نیست. فقط بدوی‌ترین احساساتن که توی زمان‌هایی که ذهنت خالیه، تردید داری و نزدیک آب سردی فریاد می‌زنن رفتن زیر دوش آب سرد دردناکه. حتی ذهن هم خودش تصویرسازی می‌کنه برات که اگر بری زیر دوش آب سرد و آب بریزه روی پشتت قطره قطره‌اش قراره اذیت کنه. هیچ کدوم از این احساسات تبدیل به فکر نمی‌شن، خیلی قبل‌تر از اون برات یک مانع می‌سازن. اینکه بری رمزگشایی کنی که چه احساساتی برات مانع میسازن با خودته،‌ ولی خبر خوب اینه که راه حل معلومه: کافیه پنج ثانیه به هر طریقی که شده خودت رو بندازی توی دل ترست.&lt;/p&gt;</description></item><item><title>ترجمهٔ فارسی Todo Cambia</title><link>https://hossein.me/posts/fa/todo-cambia-persian-translation/</link><pubDate>Tue, 20 Jan 2026 00:19:29 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/todo-cambia-persian-translation/</guid><description>&lt;p&gt;
یک آهنگ بسیار زیبای اسپانیایی هست که توی ذهنم پخش میشه و دوست دارم براتون ترجمه‌اش کنم. ممکنه براتون سوال شه آیا اسپانیایی بلدم؟ جواب اینه که نه D:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
Cambia lo superficial
آنچه سطحی است دگرگون می‌شود
Cambia también lo profundo
آنچه عمیق است نیز دگرگون می‌شود
Cambia el modo de pensar
شیوه تفکر آدم‌ها عوض می‌شود
Cambia todo en este mundo
همهٔ موجودات دنیا تغییر می‌کنند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
Cambia el clima con los años
آب و هوا با گذر سال‌ها تغییر می‌کند
Cambia el pastor su rebaño
چوپان گله‌اش را تغییر می‌دهد
Y así como todo cambia
و از آنجایی که همه چیز باید تغییر کند
Que yo cambie no es extraño
اینکه من تغییر کنم عجیب نیست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
Cambia el más fino brillante
زیباترین درخشش تغییر می‌کند
De mano en mano su brillo
هنگامی که از دستی به دستی دیگر می‌رود
Cambia el nido el pajarillo
پرندهٔ کوچک لانه‌اش را تغییر می‌دهد
Cambia el sentir un amante
احساسات یک عاشق هم تغییر می‌کند
Cambia el rumbo el caminante
رَه‌رو مسیرش را تغییر می‌دهد
Aunque esto le cause daño
اگرچه ممکن است برایش آسیب‌زا باشد
Y así como todo cambia
و از آنجایی که همه چیز باید تغییر کند
Que yo cambie no es extraño
اینکه من تغییر کنم عجیب نیست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
Cambia, todo cambia
تغییر می‌کند، همه چیز تغییر می‌کند
Cambia, todo cambia
تغییر می‌کند، همه چیز تغییر می‌کند
Cambia, todo cambia
تغییر می‌کند، همه چیز تغییر می‌کند
Cambia, todo cambia
تغییر می‌کند، همه چیز تغییر می‌کند
Cambia el sol en su carrera
خورشید در مسیر خود تغییر می‌کند
Cuando la noche subsiste
وقتی که شب پایدار می‌ماند
Cambia la planta y se viste
گیاه تغییر می‌کند و جامه‌ی
De verde en la primavera
سبز رنگ بهاری‌اش را از تن به در می‌کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
Cambia el pelaje la fiera
پوستین حیوانات تغییر می‌کند
Cambia el cabello el anciano
موی افراد سالخورده نیز؛
Y así como todo cambia
و از آنجایی که همه چیز باید تغییر کند
Que yo cambie no es extraño
اینکه من تغییر کنم عجیب نیست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
Pero no cambia mi amor
اما عشق من تغییر نمی‌کند
Por más lejos que me encuentre
هرچقدر هم که به دوردست‌ها سفر کرده باشم
Ni el recuerdo ni el dolor
 نه خاطره و نه دردِ
De mi pueblo y de mi gente
هم‌وطنانم و دیارم تغییری نمی‌کنند
Lo que cambió ayer
آنچه دیروز تغییر کرد
Tendrá que cambiar mañana
باید فردا نیز تغییر کند
Así como cambio yo
همان‌طور که من تغییر می‌کنم
En esta tierra lejana
در این سرزمین دور&lt;/p&gt;</description></item><item><title>پسوند «یک» در فارسی، و «وک» در نیشابوری</title><link>https://hossein.me/posts/fa/ique-suffix-in-nishapuri-language/</link><pubDate>Sat, 20 Dec 2025 19:55:18 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/ique-suffix-in-nishapuri-language/</guid><description>&lt;p&gt;
توی گویش نیشابوری یک پسوند هست که در فارسی اونقدر پررنگ نیست. اونم «ـوک» ه تلفظشم مثل ok در took توی انگلیسیه تقریبا. توی فارسی معادلش ـیک ه. مثلا شما تار/نزد رو دارید بعد ازش تاریک/نزدیک رو می‌گیرید. جوری که توی وب خوندم خود این پسوند از فارسی میانه میاد و با ique مثل تکنولوژیک فرانسوی هم‌ریشه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خلاصه با همین پسوند که توی فارسی مرده، میشه خیلی چیزا ساخت. پسوند ـی برای ساخت صفت از اسم توی خیلی جاها جواب نمیده. سر همین مثلا پیشنهاد دادن به‌جای گرفتن «بیضوی» از بیضی و «هذلولوی» از هذلولی بگیم «بیضیک» و «هذلولیک». یک سری کلمه‌های خوشگل و باکلاس هم میشه ساخت با این پسوند، مثل «دانشیک» به‌معنی علمی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
توی گویش نیشابوری هم چندین تا کلمه هست که ساختشون جالبه.&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;پیر -&amp;gt; پیروک (پیرمانند مثلا پوستی که چروکیده باشه)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;باد -&amp;gt; بَدوک (کسی که پرباده، پر از فخرفروشیه)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;جیغ -&amp;gt; جیغوک (کسی که زیاد فریاد میزنه)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ترسو -&amp;gt; تُرسُنوک (کسی که زیاد می‌ترسه)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پورچَنه (پرچانه) -&amp;gt; پورچُنوک (کسی که زیاد حرف میزنه)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;چرب -&amp;gt; چوربوک (صفت ظرفای چرب)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;چسبنده -&amp;gt; چُسبُندُنوک (نوچ، چسب‌مانند)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;زرد &amp;gt; زردوک (بیمار)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;گوز -&amp;gt; گَوزوک (گوزو 😁) / چس -&amp;gt; چسّوک (به همین معنی)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ریخ (فضولات انسانی) -&amp;gt; ریخوک (آنکه زیاد بریند)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;خیل (آب دماغ) -&amp;gt; خیلّوک (کسی که آب دماغش میزنه بیرون)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;عَل‌لُ‌توک (یعنی مریض نمیدونم از چی ساخته شده، احتمالا از علیل میاد)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;لپوک (هندونه یا خربزه رسیده)&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;حدس‌های بی‌ربط خودم:&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;چوب‌جیک (پرنده‌ای که روی چوب جیک‌جیک می‌کند) بدهد چوب‌جیغک که بدهد -&amp;gt; چغوک (گنجشک)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ناز -&amp;gt; نَزوک (که بدهد همون نازک فارسی)&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;ایدهٔ وبسایت: اگر کسی حال داشت می‌تونه بهم پیام بده خرد خرد و در درازمدت با هم یک سایت بسازیم برای گردآوری لهجه‌های مختلف ایران.&lt;/p&gt;</description></item><item><title>نظرات خواندنی هکرنیوز درمورد تحریم‌ها بر ایرانیان</title><link>https://hossein.me/posts/fa/irans-sanctions/</link><pubDate>Mon, 27 Oct 2025 16:59:24 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/irans-sanctions/</guid><description>&lt;p&gt;
یک آقای مهربون ایرانی توی اینترنت &lt;a href="https://news.ycombinator.com/item?id=45343108"&gt;درمورد تجربه‌ی تلخ ما ایرانی‌ها زیر تحریم نوشته&lt;/a&gt; و حسابی دیده شده و صحبت شده درموردش. دوست داشتید ببینید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
و خب جالبه که ما صدایی نداریم. یعنی بار اوله دارم می‌بینم درمورد اثر تحریم‌ها بر زندگی ایرانی‌های صحبت بشه توی جامعه‌ی فنی خارجی‌ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
بحث خارجی‌ها درمورد تحریم‌ها جالبه ولی خود مطالب دوستمون برای هر ایرانی خاطره است. با این حال چیزی که از خوندنش یاد گرفتم اینه:
تحریم باید با پاسخ HTTP شماره‌ی ۴۵۱ (منع قانونی) گفته بشه نه ۴۰۳ (منع کلی). عدد ۴۵۱ هم از کتاب بسیار معروف «فارنهایت ۴۵۱» میاد که درمورد کتاب‌سوزی و سانسوره :)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
نظر نمونه:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote style="direction:ltr !important; text-align: left !important;"&gt;
&lt;p&gt;The sad part about living in Iran from a technology perspective is you are often blocked from both sides. Often you have to circumvent the government&amp;#39;s aggressive internal firewall and other times you will have to hide your IP from the service providers.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
On the bright side, your average Iranian grandma can immediately work as a network engineer given the amount of experience she has with VPN protocols.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;😂😂😂&lt;/p&gt;</description></item><item><title>مستند پایتون، و زنان در فناوری</title><link>https://hossein.me/posts/fa/python-and-pyladies/</link><pubDate>Wed, 17 Sep 2025 19:26:32 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/python-and-pyladies/</guid><description>&lt;p&gt;
امروز بالاخره وقت کردم و مستند پایتون رو دیدم. مستند جالبیه توضیح میده زبان پایتون چه شکلی به‌وجود اومده و همه‌ی این مسائل.&lt;/p&gt;
&lt;img src="https://esmithy.net/images/pycon-guido.jpg" alt="تصویری از خالق زبان پایتون با یک تی‌شرت که روی آن به انگلیسی نوشته شده است پایتون برای دختران است." title="https://esmithy.net/images/pycon-guido.jpg" style="height:70%;width:90%;"/&gt;
&lt;p&gt;
تصویر برگرفته از &lt;a href="https://esmithy.net/2016/06/01/pycon-2016-day-2/"&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
ولی جدا از مسائل تاریخچه‌ای، سه نکته‌ی جالب داشت برام:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
یکم، خالق پایتون، آقای خیدو فان روسوم در اصل هلندیه و زمانی که زبان رو خلق می‌کنه در هلند زندگی می‌کرده. خودش توی مستند می‌گه که وقتی پایتون رو منتشر کردم ۹۹٪ آدمایی که باهاشون صحبت می‌کردم توی آمریکا بودن پس برای پیشرفت بیشتر مهاجرت کردم به آمریکا.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دوم، با اینکه زبان پایتون تا سال ۲۰۱۸ تمامی تصمیماتش توسط شخص آقای خیدو گرفته می‌شده ولی سال ۲۰۱۸ استعفا میده از مقامش و الان تصمیمات زبان پایتون رو یک کمیته‌ی ۵ نفره می‌گیرن که با رای‌گیری انتخاب می‌شن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
سوم، یک قسمت مستند که به شخصه برام خیلیییی زیبا بود دیدنش؛ و حکایت از شخصیت بسیار عالی خالق پایتون داره، قسمتی مرتبط با حضور زنان بود. حتما سعی کنید اصلش رو از یوتیوب ببینید (از &lt;a href="https://youtu.be/GfH4QL4VqJ0?t=3329"&gt;این ثانیه&lt;/a&gt;)، یک بخش مستقله و نیازی نیست قبلش رو ببینید. اگر ندیدید، خلاصه‌ی زیر رو بخونید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
سازنده‌ی زبان پایتون آقای خیدو فان روسوم، داشته توی گوگل کار می‌کرده (نصف وقتش رو برای توسعه‌ی زبان پایتون میذاشته و نیمی از وقتش رو برای کارهاش در گوگل) که یک روز یک تی‌شرت توی جعبه‌ی پستیش در گوگل می‌گیره که روش نوشته Python is for girls. اون موقع متوجه میشه که چقدر جای زنان توی جامعه‌ی پایتون خالیه و مثلا فقط ۱٪ ارائه‌دهنده‌های کنفرانس پایتون توی سال ۲۰۱۱ خانم بودن. مشکل رو پی می‌گیره و این عدد توی سال ۲۰۱۶ به ۴۰٪ می‌رسه 🚀&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
توی سال ۲۰۱۵ هم آقای خیدو توی ارائه‌اش در کنفرانس پایتون اعلام می‌کنه که هدفش اینه که سال بعدی حداقل دوتا خانم توسعه‌دهندهٔ هسته‌ی پایتون باشن. و حاضره حتی خودش هر هفته وقت بذاره و اون خانم رو آموزش بده. خانمی به اسم ماریتا اونجا بوده و با خودش می‌گه که نه من ارزشش رو ندارم و نمی‌تونم. سال ۲۰۱۶ که دوباره کنفرانس برگزار میشه، خیدو میگه هیچ خانمی اعلام آمادگی نکرده و هنوزم حاضره که اگر خانمی داوطلب بشه آموزش بده. ماریتا داوطلب میشه و یک سال بعدش دسترسی commit به هسته‌ی پایتون می‌گیره 🎉&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دیدن ویدئو حال و هوایی دیگه داره چون قشنگ میشه استرس و اون احساسات منفی‌ای که باعث می‌شده اون خانم و خانمای دیگه داوطلب نشن برای این کار رو توی چهره‌ی ماریتا خوند.
خلاصه دم آقای خیدو گرم هم بابت زبان پایتون و هم بابت شخصیت بزرگش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
و در نهایت هم باید بگم که تازه کشف کردم اسم زبان پایتون از &lt;a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86"&gt;گروه کمدی مانتی‌پایتون&lt;/a&gt; میاد و نه مار پایتون :) ولی بسته‌ی آناکوندا علت نام‌گذاریش اینه که توی حیطه‌ی کلان‌داده است و آناکوندا هم یک مار بزرگه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
مطلب زیر هم با اجازه از صاحب متن، &lt;a href="https://t.me/crimson_diary/122"&gt;از این کانال تلگرامی&lt;/a&gt; برداشتم و به نظرم خیلی درسته:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;«چند روز پیش توی محل کار به شوخی صحبت این شد که تیممون (خصوصا بعد از مهاجرت دو تا از دخترهای تیم به خارج از کشور) چقدر مردونه شده و یه مشت انسان مذکر دور هم جمع شدیم و واسه تیم‌سازی حتی می‌تونیم بریم استخر و پارک آبی و خلاصه هی با هم شوخی‌های لوس و بی‌مزه می‌کردیم و هارهار می‌خندیدیم.
.
بعدتر من فکری شدم که چرا دایورسیتی جنسیتی کلا بخش‌های فنی یه دست نیست. نه توی شرکت ما که توی اکثر شرکت‌های Tech اگه دقت کنی، بیشتر نیروهای فنی (و البته مدیریتی) آقا هستند و خانم‌ها توی بخش‌های دیگه مثل HR یا بخش مالی و اداری و … حضور پررنگ‌تری دارن؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
این گوشه ذهنتون باشه تا یه چیز دیگه بگم…&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خیلیا می‌دونن که من قدیم‌ترها سالیان سال توی مدارس تیزهوشان تدریس برنامه‌نویسی می‌کردم و البته توی چند سال اخیر علارغم میل شخصی، فرصت نشده دیگه هیچ‌ مدرسه‌ای برم و صرفا تک و توک پنج‌شنبه جمعه‌ها برای تنوع و حال دل خودم، خصوصی تدریس کردم. تقریبا درصد خیلی زیادی از شاگردهای من پسر بودن. و  به ندرت به دخترها درس می‌دادم. معمولا هم اولیا و خود بچه‌ها از نحوه تدریسم راضی بودن و من هیچ وقت، هیچ جا و به هیچ‌ شکلی، تبلیغی برای کلاسام نداشتم و همگی معرفی خود خونواده ها به همدیگه بوده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
منتهی به نظر خودم اقبالی که بین پسرها داشتم، پیش دخترها نداشتم. یعنی از نحوه پیشرفت کلاسم با دخترها کمتر راضی بودم.
این مشکل رو معمولا به این ربط می‌دادم که احتمالا ذهن دخترها آمادگی کمتری برای پیشرفت توی مباحث منطقی و الگوریتمی داره و یحتمل توی جاهای دیگه قوی‌تره. یه درصدی از مشکل رو هم البته کنار گذاشته بودم که چون با پسرها راحت‌تر هستم و البته تجربه خیلی بیشتری دارم، پس خروجی کارم هم در مورد پسرها بهتره و واسه دخترا هنوز قلق کار دستم نیومده!
.
مدت کمیه با یه دختری کلاس دارم. دختر خیلی باهوشی که فرانسه و انگلیسیش عالیه و از جلسه اول هم هوش و استعدادش مشخص بود. منتهی توی این یکی دو ماهی که باهاش کار کرده بودم، هر سری از سختی سوالات و تمرین‌ها شاکی بود و گاهی بود که هی می‌گفت که آٍقا من اینو تقریبا بلد بودم. بعد من می‌گفتم پس چرا هیچ کدی نزدی؟ که معمولا جواب درستی براش نداشت.
امروز پنج‌شنبه تصادفا از روی یکی از draft های کدش فهمیدم که این بشر چیزای خوبی هم می‌نوشته و تا حد خوبی به جواب نزدیک می‌شده و بعد پاکش می‌کرده و همش غر می‌زده که هیچی نمی‌فهمه! و من خیلی شانسی اینو کشف کردم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
این اعصابم رو یکم خط‌خطی کرد که چرا باید این مدلی باشه و دختری با این استعداد اعتماد به نفس کافی رو نداشته که اون برنامه نصفه نیمه رو به من نشون بده!
یکم سرچ کردم و یه تدتالک جالبی پیدا کردم که توی پست بعدی خلاصشو و لینکشو می‌ذارم و تقریبا حس می‌کنم تا حد خوبی جواب این مساله همین باشه و برای خودم زیبا و جالب بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
تصویر بالا متعلق به خانومیه به اسم Reshma Saujani که یه خانم آمریکاییه که البته همونطور که از اسمشم مشخصه یکم رگ و ریشه هندی هم داره و زن باکمالاتیه.
کارای زیادی کرده و کله‌اش زیاد باد داشته که حالا ما کاری نداریم. ولی گویا اینم این مشکل شکاف جنیستی رو توی شرکت های فناوری درک کرده و به همین خاطر سال ۲۰۱۲ یه سازمان تاسیس کرده به اسم Girls Who Code. که هدفش این بوده که با آموزش مهارت های برنامه نویسی به دخترا و برگزاری سمینار و کارگاه و کوفت و زهرمار این شکاف رو یکم پر کنه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
توی این تدتالکی که ایشون صحبت کرده و من در ادامه لینکشو می‌ذارم، مشخصه طرف مثل من پرحرفه و توی سخنرانیش هم بنده خدا از هر دری یه صحبتی می کنه. ولی یه بخشیش که فوکوس می‌کنه روی این مساله ضعف دخترها توی برنامه نویسی، خیلی جالبه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
می گفت که مشکل اصلی اینه که نگاه تربیتی ما به پسرها اینه که باید شجاع بار بیان، ریسک کنن و از اشتباه نترسن. اما برعکس در مورد دخترها نگاه غالب اینه که بی نقص باشن و این ارزش رو براشون بولد می‌کنن.
و به زیبایی می‌گه که خیلیا توی آمریکا نگران کسری بودجه فدرال هستن ولی من نگران کسری شجاعت هستم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
و صحبت از یه آزمایش روانشناسی می‌کنه که خیلی سال پیش انجام شده در مورد دانش آموزای کلاس پنجمی که نتیجه‌اش این بوده که دخترهای باهوش خیلی زودتر مساله و چالشی که باهاش درگیر هستن رو رها می‌کنن و هرچی ضریب هوشی‌شون بالاتر، احتمال رها کردن کار هم بیشتره!
برعکس پسرها که کلا حال می‌کنن کار سخت رو باهاش درگیر بشن و ازش انرژی می‌گیرن و تازه وقتی گیر کنن خیلی بیشتر تلاش می‌کنن. چون کلا روحیشون از اول برای ریسک‌پذیری آماده شده برعکس دخترها که به واسطه ارزش بی‌نقص بودن مجبور بودن که همیشه محتاط‌تر باشن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
یه جای حرفش هم برای من خیلی جالب بود و شبیه تجربه‌ام توی کلاس خودم بود.
می‌گفت که توی موسسه‌اش یکی از دخترها اومده به معلمش گفته من اصن نمی‌دونم چه دستوری باید بنویسم؟ و معلم هم به صفحش نیگاه کرده و دیده که کلا صفحش خالیه و تصور می کنه که کل زمانی که اون دختر فرصت داشته رو انگار به صفحه خالی زل زده! ولی بعد چندباری دکمه کنترل زد رو می‌زنه و می بینه که دانش آموزش چندین بار برنامه رو نوشته و گاهی خیلی هم به جواب نزدیک شده بوده ولی به خاطر یکی دو تا مشکل کلشو پاک کرده بوده چون جواب دقیق و کامل رو به دست نیاورده بوده. و در واقع ترجیح داده به جای اینکه روندی که توی حل مساله پیش رفته رو نشون بده، هیچ چیزی نشون نده!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
حتی یه مثال جالبی زده از استاد یه دانشگاه کلمبیا که جاوا تدریس می‌کرده. و می‌گفته که وقتی پسرها توی یه تکلیف به مشکل می‌خوردن، با یه ادبیاتی شبیه اینکه «استاد یه مشکلی توی کد من هست» سوالشونو مطرح می‌کردن. ولی دخترا معمولا اینجوری می‌گفتن که «استاد من یه مشکلی دارم!» و همین هم تفاوت نگاه پسرها و دخترها رو تا یه حدی نشون میده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
و خلاصه آخرش زیبا نتیجه گرفته که برای دخترها فقط آموزش برنامه نویسی کافی نیست و باید اون‌قدر شجاعتشون رو زیاد کنیم که از برنامه اشتباه نترسن. از سوال کردن و راهنمایی گرفتن هم نترسن. و اینجوریه که احتمالا به جایگاه واقعیشون توی جامعه نزدیک‌تر بشن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
پی‌نوشت:
اگه فرصتشو داشتید فیلم صحبت‌ها رو کامل ببینید چون مثال‌های جالب دیگه ای هم داشت.
.
و در کل اگه دور و برتون توی دوست و آشنا دختر جوونی هست که اول راهه، خیلی خوبه که تشویقش کنید که جسارتشو زیاد کنه. ریسک پذیر باشه و از سوال کردن و نشون دادن مشکلش نترسه. باشد که آینده‌ی بهتری در انتظارش باشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
لینک ویدیوی تدتالک:
&lt;a href="https://www.youtube.com/watch?v=fC9da6eqaqg"&gt;https://www.youtube.com/watch?v=fC9da6eqaqg&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
لینک موسسه‌ای که اون خانومه راه انداخته:
&lt;a href="https://girlswhocode.com/"&gt;https://girlswhocode.com/&lt;/a&gt;
»&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;</description></item><item><title>باور</title><link>https://hossein.me/posts/fa/believe/</link><pubDate>Thu, 04 Sep 2025 14:48:09 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/believe/</guid><description>
&lt;p&gt;
قسمت اول، یادداشت‌برداری بسیار نامرتب من از &lt;a href="https://en.wikipedia.org/wiki/The_Will_to_Believe"&gt;متن آقای ویلیام جیمز درمورد باوره&lt;/a&gt; و قسمت دوم از مقالهٔ &lt;a href="https://en.wikisource.org/wiki/The_Will_to_Believe_and_Other_Essays_in_Popular_Philosophy/Is_Life_Worth_Living"&gt;ارزش زندگی&lt;/a&gt;ه. برای قسمت دوم &lt;a href="https://reasonandmeaning.com/2015/10/30/william-james-faith-and-the-meaning-of-life"&gt;این متن&lt;/a&gt; خلاصه‌ی زیباتریه.&lt;/p&gt;
&lt;div id="outline-container-headline-1" class="outline-2"&gt;
&lt;h2 id="headline-1"&gt;
باور بدون مدرک
&lt;/h2&gt;
&lt;div id="outline-text-headline-1" class="outline-text-2"&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;نمیشه با اراده باور کرد (مثلا که ابراهام لینکلن واقعی نیست یا درد نداریم وقتی چاقو خوردیم)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;با اینکه به بعضی چیزا باور داریم ولی نمیدونیم چرا. احتمالا تاثیر محیط اطرافه. مثلا به ملکول باور داریم چون پرستیژ باورداشتن بهش خوبه. اکثر اوقات باورمون به باور داشتن اطرافیان وابسته است.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;حتی اینکه یک حقیقت وجود داره رو هم نمیشه مطمئن بود (Pyrrhonistic) و برای این بهش باور داریم که جامعه ازمون همایت می‌کنه.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;پس ما به چیزهایی باور نداریم که به کارمون نمیاد. مثلا برای یک نفر مسیحیت به دردش نمیخوره پس بهش باور نداره. اگر یکی بیاد مثلا بگه تله‌پاتی هست ممکنه دانشمندها مسخره‌اش کنن ولی اگر بیاد این رو همراه با یک کاربرد به دانشمندها بگه یا کاری که بتونن باهاش بکنن دانشمندا بهش توجه می‌کنن.&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p&gt;نتیجه‌گیری «بخش‌های غیرانتلکتی ما، بر باورهای ما اثرگذارند»&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;بعضی از تمایلات و کشش‌ها به سمت بعضی باورها فقط بعد از یک باور رخ میدن مثلا شرط پاسکال اینطوریه که برای یک مسیحی باعث تقویت ایمان میتونه باشه و بسیار باورپذیر ولی برای بقیه نه.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;برای یک شواهدگرا مهم نیست که یک منشا ایده اشتباه بوده یا درست، ‌مهم اینه که آیا مشاهدات بعدیش تاییدش می‌کنن یا نه و ادامه میده به درست بودن اون ایده یا نه. اگر ادامه داد پس برای اون شخص درسته.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;دو شیوه‌ی فکر کردن وجود داره:‌ یکی اینکه باید حقیقت رو پیدا کنیم، یکی اینکه باید از خطا بپرهیزیم. توی عقیده‌ی کسایی که با مسیحیت مخالفن میگن که باید حتما دلایل کافی داشت تا باور کرد و تا مدارک کافی نباشه، باور کردن اشتباهه. این طرز تفکر باعث میشه که انسان به کمتر چیزی باور داشته باشه. ولی اونایی که از خطا پرهیز می‌کنن میتونن حدس‌های زیادی درمورد حقیقت بزنن و باور داشته باشن، و باورهاشون رو در مسیر اگر با مدرک اشتباه بودن مواجه شدن عوض کنن.&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;
&lt;p&gt;در واقع نویسنده بر این باوره که بهتره از اشتباه نترسید. مثل ژنرالی نباشید که به سربازهاش میگه که نجنگید که زخمی نشید. بهتره رفت و باور داشت اگر غلط بود ضربه دید و بعد باور رو عوض کرد.
هر زمان که فرق بین از دست دادن حقیقت و به‌دست آوردنش مهم نباشه، میتونیم تصمیم بگیریم که تا زمان به دست اوردن مدرک قطعی کلا بیخیال حقیقت شیم تا اقلا فریب نخوریم، توی کار یک قاضی معمولا این شکلیه و تصمیم‌نگرفتن میتونه یک گزینه باشه، یا درمورد روابط انسانی اینکه یک گزینه رو انتخاب کنیم ولی مدام حواسمون به مدارک له و علیهش هم باشه.
علم دقیقا اینطوریه و همیشه هر دو جانب رو به دقت نگاه می‌کنه و بیشتر علاقه‌مند به اینه که بشه به صورت تکنیکی چیزی رو تایید کرد. و قدرتش هم از همین میاد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
زمانی که مجبور به انتخاب نیستیم، بهترین شیوه همین شکاک بودنه تا اینکه فریب نخوریم. اما سوال اینه که در زمان‌هایی که باید انتخاب کنیم، آیا عاقلانه است که بی‌عمل باشیم و تا زمانی که مدارک پیدا نشه دست به انتخاب نزنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
درمورد سوال‌های اخلاقی، زمانی برای یافتن پاسخ با مدرک وجود نداره، چون علم می‌تونه به ما بگه که «چه چیزی وجود دارد» ولی پاسخ اینکه چه چیزی ارزشمندتره رو نداره. در این موقع ما باید اونطور که پاسکال می‌گه به قلبمون گوش کنیم. (پاسکال: La coeur a ses raisons que la raison ne cannait pas)
اینکه آیا باید باورهای اخلاقی داشته باشیم یا نه با اراده‌ی ما مشخص می‌شه. آیا ترجیحات اخلاقی درستن یا غلط، آیا خوب و بد برای ما فقط تعریف میشه درحالی که در واقعیت امور بی‌تفاوتن؟ تنها با مغز نمیشه تصمیم گرفت. اگر قلب شما نخواد به دنیای اخلاقی باور کنه مغزتون هم نخواهد پذیرفت. مشابه اینکه در زمینه‌ی دانش میشه شکاک بود، در زمینه‌ی اخلاق هم میشه همینطور بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
حالا اگر روابط انسانی رو در نظر بگیریم، مثلا این سوال که آیا از من خوشت میاد یا نه، علاقه هیچ وقت تحقق پیدا نمی‌کنه مگر اینکه حدی از اعتماد رو نشون بدی، (رویکرد اینکه اول باور می‌کنم و سعی می‌کنم با دیدن شواهد بعدی گول نخورم در مقابل رویکرد اینکه اول مدرک بیاد تا باور کنم) اگر منتظر مدارک بمونی عمل نخواهی کرد و علاقه‌ای هم شکل نخواهد گرفت. بنای اکثر گروه‌های اجتماعی هم همین شکلیه. مثلا اگر یک گروه باور داشته باشن که انقلاب میشه میشه و اگر فکر کنن که با بیان انقلاب قطعا سرکوب میشن و صدمه می‌بینن سمت این کار نمیرن.
بنا براین مواردی وجود دارند که «یک حقیقت نمیتونه واقعیت پیدا کنه مگر اینکه از پیش باوری به تحققش وجود داشته باشه» در این حالات «باور به یک حقیقت اون حقیقت رو محقق می‌کنه»
بنابراین برای حقایقی که وابسته به کنش‌های شخصی ماست، ایمان مبتنی بر خواستن، کاملا مجاز و احتمالا بخش جدانشدنی‌ای از زندگیه.
قاعده‌ی فکر کردنی که مرا از باور به برخی حقایقی که ممکن است درست باشند باز بدارد، قاعده‌ی بدی است.
ما حق داریم که با ریسک خودمان، به فرضیاتی که برای ما به‌اندازه‌ی کافی «زنده» و جذاب هستند تا اراده‌ی ما را وسوسه‌کنند، باور داشته باشیم.
اگر ما مطلق‌گرا بودیم(مدعی بودیم که میدانیم و زمانی که قطعا حقیقت را پیدا کرده‌ایم متوجه می‌شویم)، مشکلی نبود که صبر کنیم تا مدارک کافی پیدا شود ولی از آنجایی که مدرک‌گرا هستیم، اگر تعلل کنیم، همانقدری از دست می‌دهیم که اگر باور نکنیم.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote style="direction:ltr !important; text-align: left !important;"&gt;
&lt;p&gt;What do you think of yourself? What do you think of the world?… These are questions with which all must deal as it seems good to them. They are riddles of the Sphinx, and in some way or other we must deal with them…. In all important transactions of life we have to take a leap in the dark…. If we decide to leave the riddles unanswered, that is a choice; if we waver in our answer, that, too, is a choice: but whatever choice we make, we make it at our peril. If a man chooses to turn his back altogether on God and the future, no one can prevent him; no one can show beyond reasonable doubt that he is mistaken. If a man thinks otherwise and acts as he thinks, I do not see that any one can prove that he is mistaken. Each must act as he thinks best; and if he is wrong, so much the worse for him. We stand on a mountain pass in the midst of whirling snow and blinding mist, through which we get glimpses now and then of paths which may be deceptive. If we stand still we shall be frozen to death. If we take the wrong road we shall be dashed to pieces. We do not certainly know whether there is any right one. What must we do? &amp;#39;Be strong and of a good courage.&amp;#39; Act for the best, hope for the best, and take what comes…. If death ends all, we cannot meet death better.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id="outline-container-headline-2" class="outline-2"&gt;
&lt;h2 id="headline-2"&gt;
آیا زندگی ارزش زیستن داره؟
&lt;/h2&gt;
&lt;div id="outline-text-headline-2" class="outline-text-2"&gt;
&lt;p&gt;بعضیا دیدگاهشون اونقدر خوش‌بینانه است که زندگیشون جز شادی چیزی نداره، اگر زندگی اینطور باشه سوال اینکه آیا زندگی ارزش زیستن داره بی‌‌معنیه چون خود زندگی به اون اثبات ارزش زیستن. مثلا شعر والت ویتمن اینطوریه سبک دیدگاهش.
حتی اگر چنین دیدگاهی داریم خوبه که زندگی افراد پرغم رو تصور کنیم چون ساخت ما با اون‌ها یکسانه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
حالا بیاید انسانی رو تصور کنیم که انقدر بداقبال بوده و پر رنج که جز فکر اینکه هر وقت خواست میتونه زندگی رو پایان بده چیزی تسکینش نمیده، چه چیزی میشه به این شخص گفت تا دوباره بار زندگی رو به دوش بکشه؟
از دید اشخاص دیندار معتقد به قوانین آسونه: باید بگین خدا خودکشی رو منع کرده.
از دید اشخاص دیگه چی؟‌ ویلیام جیمز ادعا می‌کنه که لازمه که باور داشته باشیم (بدون هیچ مدرک و شاهدی) که این اعمال ما در دنیا، اثراتی تا ابد ماندگار دارن و به نتایجی ابدی ختم می‌شن، در این حالت می‌شه در بدترین شرایط هم زیست و خوشحال بود، چون مادامی که هدف نیک بودن، نیکی کردن و زیستن اخلاقی در این دنیا تأمین بشه، زندگی ارزشمند خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote style="direction:ltr !important; text-align: left !important;"&gt;
&lt;p&gt;Not a victory is gained, not a deed of faithfulness or courage is done, except upon a maybe; not a service, not a sally of generosity, not a scientific exploration or experiment or text-book, that may not be a mistake. It is only by risking our persons from one hour to another that we live at all. And often enough our faith beforehand in an uncertified result is the only thing that makes the result come true.
Suppose, for example, that I am climbing in the Alps, and have had the ill-luck to work myself into a position from which the only escape is by a terrible leap. Being without similar experience, I have no evidence of my ability to perform it successfully; but hope and confidence in myself make me sure I shall not miss my aim, and nerve my feet to execute what without those subjective emotions would perhaps have been impossible. But suppose that, on the contrary, the emotions of fear and mistrust preponderate; or suppose that, having just read the Ethics of Belief, I feel it would be sinful to act upon an assumption unverified by previous experience,—why, then I shall hesitate so long that at last, exhausted and trembling, and launching myself in a moment of despair, I miss my foothold and roll into the abyss. In this case (and it is one of an immense class) the part of wisdom clearly is to believe what one desires; for the belief is one of the indispensable preliminary conditions of the realization of its object. There are then cases where faith creates its own verification. Believe, and you shall be right, for you shall save yourself; doubt, and you shall again be right, for you shall perish. The only difference is that to believe is greatly to your advantage.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
For here possibilities, not finished facts, are the realities with which we have actively to deal; and to quote my friend William Salter, of the Philadelphia Ethical Society, &amp;#34;as the essence of courage is to stake one&amp;#39;s life on a possibility, so the essence of faith is to believe that the possibility exists.&amp;#34;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;blockquote style="direction:ltr !important; text-align: left !important;"&gt;
&lt;p&gt;These, then, are my last words to you: Be not afraid of life. Believe that life is worth living, and your belief will help create the fact. The &amp;#39;scientific proof&amp;#39; that you are right may not be clear before the day of judgment (or some stage of being which that expression may serve to symbolize) is reached. But the faithful fighters of this hour, or the beings that then and there will represent them, may then turn to the faint-hearted, who here decline to go on, with words like those with which Henry IV. greeted the tardy Crillon after a great victory had been gained: &amp;#34;Hang yourself, brave Crillon! we fought at Arques, and you were not there.&amp;#34;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description></item><item><title>توصیه‌هایی درمورد انتخاب رشته</title><link>https://hossein.me/posts/fa/choosing-a-major/</link><pubDate>Thu, 04 Sep 2025 14:38:09 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/choosing-a-major/</guid><description>&lt;img src="https://hossein.me/images/jobvision-uni-comparison.jpg" alt="نمودار جاب‌ویژن درباره‌ی میزان رضایت از دانشگاه و سطح حقوق دانشجویان هر دانشگاه" title="/images/jobvision-uni-comparison.jpg"/&gt;
&lt;p&gt;
در باب انتخاب رشته:&lt;/p&gt;
&lt;ol&gt;
&lt;li&gt;سایت جاب‌ویژن با همکاری گزینه دو &lt;a href="https://jobvision.ir/reports/education-field-selection"&gt;گزارشی&lt;/a&gt; گذاشته از رتبه‌های قبولی، رضایت از دانشگاه و درآمدها، حتما ببینید. مثلا عکس بالا از این گزارش اومده. کلی نمودار جالب قابل تأمل دیگه هم داره.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سایت «مرکز آمار کار دولت آمریکا» گزارش جامعی داره. توش درمورد پیش‌بینی رشد ۱۰ ساله رشد یک شغل و درآمد میانه‌اش در آمریکا نوشته. مثلا درآمد، پیش‌بینی رشد و … شغلای مرتبط با کامپیوتر &lt;a href="https://www.bls.gov/ooh/Computer-and-Information-Technology/"&gt;اینجا&lt;/a&gt;ست. که در کل دید خوبی هم می‌ده، مثلا مشاغل مرتبط با وب درآمدشون کمتره نسبت به امنیت‌کارها. و پولدارترین‌ها توی آمریکا پزشکن، حتی از خلبان‌ها هم بیشتر در میارن :)&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;a href="https://t.me/Sharif_prm/15526"&gt;ویژه‌نامه شریف&lt;/a&gt; درمورد رشته‌های مختلف این دانشگاه&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;یک سری &lt;a href="https://t.me/Qotbnama_Community/21"&gt;کانال تصادفی تلگرامی&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ol&gt;</description></item><item><title>اعمال تحریم بر دانشگاه شریف توسط گیت‌هاب</title><link>https://hossein.me/posts/fa/github-sharif-sanctions/</link><pubDate>Thu, 04 Sep 2025 14:36:09 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/github-sharif-sanctions/</guid><description>&lt;img src="https://hossein.me/images/sharif-github-sanctions.jpg" alt="تصویری از محیط مرورگر فایرفاکس که در آن گیت‌هاب ایمیل منتهی به @sharif.edu را نمی‌پذیرد" title="/images/sharif-github-sanctions.jpg"/&gt;
&lt;p&gt;
خبر آنکه:
گیت‌هاب ایمیل شریف نمی‌پذیره و نمی‌شه دیگه باهاش حساب دانشجویی ساخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
مدیر عامل گیت‌هاب اخیرا استعفا کرده و الان کنترل گیت‌هاب خیلی بیشتر از قبل دست مایکروسافته. اینه که اگر تا الان به فکر نبودید، بد نیست به جایگزین‌های گیت‌هاب فکر کنید. کلا مخربه که کد نرم‌افزار آزاد بیفته دست یک سکو که خودش آزاد نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
مثلا &lt;a href="https://codeberg.org"&gt;codeberg.org&lt;/a&gt; جای خوبیه یا &lt;a href="https://framagit.org"&gt;framagit.org&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
مهاجرت کنید 🚀&lt;/p&gt;</description></item><item><title>حادثهٔ گویآنیا</title><link>https://hossein.me/posts/fa/goiania-accident/</link><pubDate>Thu, 04 Sep 2025 14:33:09 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/goiania-accident/</guid><description>&lt;img src="https://imgs.xkcd.com/comics/cesium.png" alt="یک کمیک xkcd درمورد میگوهای آلوده به مواد رادیواکتیو" title="https://imgs.xkcd.com/comics/cesium.png"/&gt;
&lt;p&gt;
توی برزیل، سال ۱۹۸۴، یک درمانگاه پرتودرمانی منتقل می‌شه به یک مکان جدید. به خاطر دعوای حقوقی درمانگاه و مالک زمین، وسایل پزشکی، توی ساختمون قدیمی رها میشن به امان خدا.
مسئولین درمانگاه میدونستن باید وسایل رادیواکتیو رو خارج کنن، ولی به دستور دادگاه، پلیس نمیذاشته و یک نگهبان هم گذاشتن جلوی در که نه چیزی وارد شه و نه چیزی خارج.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خلاصه نزدیک‌های پاییز، نگهبان نرفت نگهبانی بده و موند خونه. دوتا دزد محترم هم رفتن از درمانگاه پرتودرمانی دزدی کردن. وسایل رو گذاشتن توی فرغون! و بردن خونه‌شون تا تیکه‌تیکه کنن و بفروشن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
بعد هم که وسایل رو تیکه تیکه کردن دیدن عه چه ماده‌های قشنگی، پودرای خوشگل که از خودشون نور آبی ساطع می‌کنن.
اینا رو هی مالیدن به خودشون و اینور اونور، که آدمای مختلفی مریض شدن. موقع اعلام شدن ماجرا، همه ترسیدن و دولت برزیل مجبور شد جمعا ۱۱۲,۰۰۰ نفر رو معاینه کنه، که ۲۴۹ نفرشون هم به مواد رادیواکتیو آلوده بودن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
نتیجه اخلاقی: برای انتخاب محل دزدی هم شیمی دبیرستان لازمه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href="https://explainxkcd.com/3131/"&gt;توضیح تصویر&lt;/a&gt;: اخیرا یک سری میگوی یخ‌زده توی اندونزی هم آلوده به مواد رادیواکتیو شدن و FDA درخواست جمع‌آوری‌شون رو داده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Goi%C3%A2nia_accident"&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description></item><item><title>آزمون دانش شما درمورد رایانامه</title><link>https://hossein.me/posts/fa/email-quiz/</link><pubDate>Thu, 04 Sep 2025 14:32:09 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/email-quiz/</guid><description>&lt;img src="https://hossein.me/images/email-wtf.jpg" alt="یک کمیک xkcd درمورد میگوهای آلوده به مواد رادیواکتیو" title="/images/email-wtf.jpg" style="width:35%;"/&gt;
&lt;p&gt;
اگر میخواید دانشتون رو درمورد RFCهای رایانامه (ایمیل) بسنجید بشتابید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
سایت &lt;a href="https://e-mail.wtf"&gt;e-mail.wtf&lt;/a&gt; یک بازیه که ازتون می‌خواد مشخص کنید چه آدرس ایمیلی معتبره، و چه آدرسی نه. آخرشم بهتون امتیاز میده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دلم نمیاد مثال بزنم، پس برید و خودتون رو محک بزنید 😇&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
خودم ۱۱ از ۲۱ شدم، ‌شما چطور؟&lt;/p&gt;</description></item><item><title>استفاده‌ی بهینه از کپس‌لاک</title><link>https://hossein.me/posts/fa/make-capslock-great-again/</link><pubDate>Tue, 06 May 2025 11:28:33 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/make-capslock-great-again/</guid><description>&lt;p&gt;اگر کاربر حرفه‌ای پشت کامپیوتر/لپ‌تاپ‌نشین باشید یکی از کارهای خوبی که می‌تونید بکنید اینه که دوباره کنترل دکمه‌ی Caps Lock رو به دست بگیرید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مزیتی که اینکار داره اینه که موقع تایپ ده‌انگشتی، انگشت‌هاتون کم‌تر اذیت میشه. مثلا یکی از نیازمندی‌های خیلی زیاد برای تغییر موقعیت دست استفاده از کلیدهای جهت‌نما (Arrow Keyها) است. برای اینکه توی متن بالا یا پایین برید لازمه که دستتون رو به کلی بلند کنید و ببرید سمت اون دکمه‌ها. یا حتی دکمه‌ی Backspace که برای پاک‌کردن کاراکترها هم استفاده می‌شه دکمه‌ی دوریه به نسبت و ممکنه انگشت کوچک دستتون در بلندمدت درد بگیره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای اینکه همچین اتفاقی نیفته، دکمه‌ی Caps Lock رو جوری تعریف کردم که موقع فشردنش به همراه دکمه‌های hjkl دکمه‌های جهت‌نما فشرده بشن مثلا اگر کپس‌لاک رو بگیرم و دکمه‌ی k رو فشار بدم، عملا انگار جهت‌نمای بالا رو فشار دادم و میرم یک خط بالاتر. به شکل مشابه وقتی دکمه‌ی کپس‌لاک رو با f فشار بدم انگار که Backspace فشرده شده و یک کاراکتر حذف میشه. اینطوری دستم کمترین حرکت روی کیبورد رو داره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر توی لینوکس هستید میتونید از &lt;a href="https://hossein.me/posts/en/xkb-customization-swaywm/"&gt;keyd&lt;/a&gt; برای اینکار استفاده کنید و اگر هم توی مک یا ویندوز هستید از &lt;a href="https://github.com/Vonng/Capslock"&gt;این مخزن گیت‌هاب&lt;/a&gt; برنامه‌های لازم رو نصب کنید. مخزن گیت‌هاب تصویر خوبی داره و نمونه کاره برای مک که چیزای بیشتری داره، ولی چیزهایی که خودم تنظیم کردم رو لینوکس و روزمره استفاده می‌کنم همین‌هاست که نوشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پی‌نوشت: حالا ممکنه بپرسید چطوری تایپ ده‌انگشتی یاد بگیرم؟ من خودم به شخصه خیلی بد تایپ می‌کردم و اگرچه از عمده‌ی انگشت‌هام استفاده می‌کردم ولی باز هم به‌شیوه‌ی اصولی نبود، چون عادت کرده بودم هم کلا نمی‌شد عوضش کرد و سریع برمی‌گشتم به اشتباه‌هایی که سال‌ها روشون مونده بودم. این شد که یک روز رفتم سراغ اینکه کلا استفاده از چینش QWERTY رو بذارم کنار و تایپ کردن رو یکبار دیگه از نو و این بار با چینش Dvorak یاد گرفتم. توی این چینش خاص حروف صدادار انگلیسی (aoeu) کنار هم قرار گرفتن و کلا بهینه‌شده برای اینکه سرعت تایپ شما رو بیشتر کنه. پس اگر یاد بگیرید هم تایپتون مقداری سریع‌تر میشه (با گذر زمان البته، تا سه هفته داشتم مثل بچه‌های دبستانی تایپ می‌کردم) و هم اینکه مهلتی می‌شه که تایپ ده‌انگشتی رو اصولی یاد بگیرید.&lt;/p&gt;</description></item><item><title>سازوکار شبه‌واترمارک در مدل‌های زبانی بزرگ</title><link>https://hossein.me/posts/fa/watermarking-llms/</link><pubDate>Tue, 22 Apr 2025 12:26:24 +0330</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/watermarking-llms/</guid><description>&lt;p&gt;احتمالا عکس‌هایی رو دیدید که پایینش لوگوی یک شرکت هست، یا PDFهایی که پشت متنشون اسم یک شرکت بارها نوشته شده تا کسی پرینت کرد معلوم شه صاحب اصلی کی بوده. به این کار میگن Watermark زدن.
حالا شرکت‌های هوش مصنوعی می‌تونن کاری کنن که نه‌تنها توی تولید عکس و تصویر، بلکه توی تولید متن هم محصولاتشون روی پاسخ‌هاشون Watermark بزنن.
یعنی متنی رو که هوش مصنوعی تولید کرده باشه، با دقت خوبی بشه گفت که واقعا دست‌ساخت انسان نیست و هوش مصنوعی چه شرکتی ساختتش. بنا به دلایلی مثل هزینه و احتمال ریزش کاربرها، فعلا این کار انجام نمیشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مورد Watermark کردن به حساب نمیاد، اما اخیرا کاربرها کشف کردن که زیادی دقیق بودن هوش مصنوعی‌ها یکجورایی می‌تونه لو بده اون‌ها رو.
مثال: سایت‌های خفن برای اینکه عبارتی مثل صد کیلومتر که میشه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;100 KM&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توی سایتشون به هم نریزه و موقع رفتن به خط بعدی، عبارت KM از 100 جدا نشه، به‌جای فاصله‌ی معمولی، از فاصله‌ی جدانشونده (&lt;a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Non-breaking_space"&gt;Non-breaking space&lt;/a&gt;) استفاده می‌کنن. این نوع فاصله به چشم آدم فاصله‌ی معمولی میاد ولی توی یونی‌کد، کد مجزایی داره. یا مثلا &amp;hellip; رو آدما معمولا با زدن سه‌تا نقطه می‌نویسن که میشه سه‌تا کاراکتر نقطه ولی هوش مصنوعی می‌تونه … رو با یک کاراکتر (کاراکتر مخصوص خود سه‌نقطه) بنویسه. (البته خیلی از برنامه‌ها اگر سه‌نقطه رو بزنین این تبدیل رو براتون انجام میدن)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همینا باعث میشه اگر کپی‌پیست کنید و به یونی‌کد توجه نکنید یکم لو برید. مگه اگه کسی ازتون پرسید با تک تک کاراکترهایی که استفاده کردید آشنا باشید :)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href="https://news.ycombinator.com/item?id=43748629"&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description></item><item><title>نوار کاست مسافر کوچولو</title><link>https://hossein.me/posts/fa/the-little-prince-cassette/</link><pubDate>Tue, 01 Apr 2025 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/the-little-prince-cassette/</guid><description>&lt;p&gt;&lt;img src="https://hossein.me/images/the-little-prince-cassette.webp" alt=""&gt;
پنج روز دیگه رمان شازده کوچولو ۸۲ ساله میشه و من همین چند روز پیش کاست اجرای صوتی این کتاب رو پیدا کردم. خود کتاب که بی‌نهایت زیباست، و دلیلی برای یادگرفتن فرانسوی؛ و اجرای صوتی فارسی ۴۰ سال پیشش هم عالی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر خواستید گوش بدید خوشبختانه نیاز به نوار کاستش ندارید چون عزیزانی صوتش رو در اینترنت منتشر کردن. بشتابید و از &lt;a href="https://ketabnews.com/fa/news/10298/%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88-%D9%88-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%AA"&gt;اینجا&lt;/a&gt; گوش بسپارید به این زیبایی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پی‌نوشت: یکی از دست‌اندرکاران این اثر خانم &lt;a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C"&gt;نوشابه امیری&lt;/a&gt; دوبلور و روزنامه‌نگار هم‌وطنمون هستن که اسمشون همیشه برام جالب بوده. راوی هم خود مترجمه، احمد شاملو 🔥&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پی‌نوشت دوم (۹ خرداد ۱۴۰۴): ظاهرا &lt;a href="https://www.softgozar.com/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88_/"&gt;نسخه‌ای&lt;/a&gt; هم هست که ایرج گرگین ترجمه و تبدیل به نمایش رادیویی کرده.&lt;/p&gt;</description></item><item><title>چای یا tea؟</title><link>https://hossein.me/posts/fa/chai-or-tea/</link><pubDate>Fri, 28 Mar 2025 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/chai-or-tea/</guid><description>&lt;p&gt;به غیر چند استثناء، فقط دو راه برای گفتن «چای» در جهان وجود داره. یکی مثل انگلیسی tea یا té در اسپانیایی و tee در زبان آفریکانس. یا تغییریافته‌ی cha مثل چای توی فارسی و هندی یا cha توی خود چینی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این حال هر دو نسخه از منطقه‌ی جغرافیایی چین اومدن. توی تصویر &lt;a href="https://qz.com/1176962/map-how-the-word-tea-spread-over-land-and-sea-to-conquer-the-world"&gt;این سایت&lt;/a&gt; می‌تونید منشاء رو ببینید. کلماتی که شبیه &amp;ldquo;cha&amp;rdquo; هستند، از طریق خشکی و در امتداد جاده ابریشم گسترش پیدا کردن و عبارات شبیه &amp;ldquo;tea&amp;rdquo; از طریق آب، توسط بازرگانان هلندی که برگ‌های جدید را به اروپا آوردند، گسترش یافتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصطلاح cha (茶) «سینیتیک» است، به این معنی که در بسیاری از انواع چینی رایج است. این واژه در چین آغاز شد و از طریق آسیای مرکزی و جاده‌ی ابریشم با تجارت از ۲۰۰۰ سال پیش به &amp;ldquo;chay&amp;rdquo; (چای) در فارسی تبدیل شد. این شکل فراتر از فارسی گسترش یافت و به chay در اردو، «شاي» در عربی و chay در روسی تبدیل شد. حتی به آفریقا رسید و در سواحیلی به chai تبدیل شد. اصطلاحات ژاپنی و کره‌ای برای چای نیز بر اساس چینی cha هستند، هرچند که این زبان‌ها احتمالاً قبل از گسترش به سمت غرب به فارسی، این واژه را پذیرفته‌اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما این توضیحی برای &amp;ldquo;tea&amp;rdquo; نیست. کاراکتر چینی برای چای، 茶، توسط انواع مختلف چینی به طور متفاوتی تلفظ می‌شود، هرچند که در همه آن‌ها به یک شکل نوشته می‌شود. در ماندارین امروزی (که کوچیک شما داره یاد میگیره) تلفظش chá ه. اما در نوع Min Nan چینی، که در استان ساحلی فوجیان صحبت می‌شود، این کاراکتر te تلفظ می‌شود. به عبارت ساحلی توی جغرافیای این منطقه دقت کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرم te که در زبان‌های چینی ساحلی استفاده می‌شود، از طریق هلندی‌ها به اروپا گسترش یافت، که در قرن 17 به عنوان بازرگانان اصلی چای بین اروپا و آسیا شناخته شدند. بنادر اصلی هلند در شرق آسیا در فوجیان و تایوان بودند، جایی که مردم از تلفظ te استفاده می‌کردند. واردات گسترده چای شرکت هند شرقی هلند به اروپا، thé و به فرانسوی، Tee رو به آلمانی آلمانی و tea رو به انگلیسی داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این حال، هلندی‌ها اولین کسانی نبودند که به آسیا رفتند. این افتخار به پرتغالی‌ها تعلق دارد که مسئول نام مستعمراتی تایوان، Formosa هستند. پرتغالی‌ها نه از طریق فوجیان بلکه از ماکائو تجارت کردند، جایی که chá استفاده می‌شود. به همین دلیل، در نقشه بالا، پرتغال یک نقطه صورتی در دریایی از آبی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند زبان روش خاص خود را برای صحبت درباره چای دارند. این زبان‌ها معمولاً در جاهایی هستند که چای به طور طبیعی رشد می‌کند، که باعث شده محلی‌ها روش خاص خود را برای اشاره به آن توسعه دهند. به عنوان مثال، در برمه، برگ‌های چای lakphak نامیده می‌شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقشه دو دوره مختلف جهانی‌سازی را در عمل نشان می‌دهد: جاده‌ی ابریشم و داستان ۲۰۰۰ ساله‌ی گسترش کالاها و ایده‌ها از چین باستان به سمت غرب، و تجارت نوین ۴۰۰ سالهٔ اروپایی‌های دریانورد در عصر اکتشاف.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و نکته‌ی خفن: شما با دونستن tea در انگلیسی و چای در فارسی، کلمه‌ی «چای»‌ رو بلدید تقریبا به همه‌ی زبان‌های دنیا بگید :)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href="https://qz.com/1176962/map-how-the-word-tea-spread-over-land-and-sea-to-conquer-the-world"&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترجمه‌ی کثیف از GPT4o-mini و اصلاحات ریز بر ترجمه‌ی کثیف از خودم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زیاد بود نخوندم (خلاصه)&lt;/strong&gt;: اگر از دریا باشه tea اگر از زمین باشه چای؛ دربارهٔ «چای» پرچم جادهٔ ابریشم و فارسی بالاست.&lt;/p&gt;</description></item><item><title>شنیدن صدا با نور</title><link>https://hossein.me/posts/fa/laser-espionage/</link><pubDate>Wed, 26 Mar 2025 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/laser-espionage/</guid><description>&lt;p&gt;میدونستید میشه داخل یک اتاق از مترها دورتر لیزر انداخت و از این طریق صدایی که داخل اتاق هست رو شنید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توی &lt;a href="https://m.youtube.com/watch?v=EiVi8AjG4OY"&gt;این ویدئو&lt;/a&gt; این آقا چنین کاری می‌کنه که البته تکنیک قدیمی‌ایه و در اصل توسط دانشمندان شوروی اختراع شده.
توی ویدئو از لیزر مرئی استفاده شده ولی ظاهرا نامرئی‌اش هم کاملا ممکنه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته‌ی خیلی خفن‌تر اینه که من گوشیم زبانش فرانسویه و مرورگرهای وب توی درخواست‌هاشون زبان کاربر رو به یوتیوب می‌فرستن.
حالا وقتی ویدئو رو باز کردم برام عنوان و حتی زبان ویدئوی در حال پخش فرانسوی بود، خیلی خوشحال بودم که دمم گرم فرانسوی می‌فهمم و چه خوب که یاد گرفتم وگرنه نمی‌فهمیدم تا چشمم خورد به زیر صفحه که به فرانسوی نوشته بود دوبله‌ی اتوماتیک! یوتیوب &lt;a href="https://support.google.com/youtube/answer/15569972?hl=en"&gt;قابلیت دوبله با هوش مصنوعی&lt;/a&gt; رو اضافه کرده و من حتی نفهمیدم دارم ترجمه و صدای هوش مصنوعی به فرانسوی رو گوش میدم 🥲&lt;/p&gt;</description></item><item><title>ترجمهٔ بریده‌هایی از دفترچه خاطرات آدم</title><link>https://hossein.me/posts/fa/extracts-from-adams-diary/</link><pubDate>Sun, 18 Oct 2020 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/extracts-from-adams-diary/</guid><description>&lt;p&gt;چندسال پیش یک داستان کوتاه طنز از مارک تواِین ترجمه کردم که بد ندیدم دوباره منتشرش کنم :)
البته ناگفته پیداست که کارهای فعلی هم بی‌ایراد نیست چه برسه به اثر چند سال پیش&amp;hellip;&lt;/p&gt;
&lt;h2 id="بریدههایی-از-دفترچه-خاطرات-آدم-اثر-مارک-تواین"&gt;بریده‌هایی از دفترچه خاطرات آدم، اثر مارک تواین&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دوشنبه:&lt;/strong&gt; این مخلوق جدید با موهای بلند، همیشه سر راه من است، دور و بر من میپلکد و دنبالم می‌آید؛ خوشم نمی‌آید، عادت ندارم کسی همراهم باشد. دلم می‌خواست پیش بقیه‌ی حیوانات می‌ماند&amp;hellip; امروز ابری است، و باد از شرق می‌وزد، ما فکر می‌کنیم که باران ببارد! «ما»؟! این کلمه از کجا آمد؟ مخلوق جدید از آن استفاده می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه‌شنبه:&lt;/strong&gt; داشتم آبشار بزرگ را امتحان می‌کردم، بهترین چیز این منطقه همین آبشار است، مخلوق جدید به آن می‌گوید «آبشار نیاگارا»&lt;em&gt;[0]&lt;/em&gt;، چرا؟ مطمئنم که نمی‌دانم! می‌گوید که به آبشار نیاگارا می‌ماند! این دلیل نیست! بلکه خودسری و خرفتی کامل است! من هیچ شانسی برای نام‌گذاری هیچ چیزی ندارم، به محض اینکه چیز جدیدی پیدا شود مخلوق جدید اسمی برای آن میگذارد و من حتی وقت اعتراض هم پیدا نمی‌کنم و همیشه هم بهانه‌ی قبلی:«به آن می‌ماند!» برای مثال دودو، می‌گوید که هرکس در یک نگاه هم می‌فهمد که این موجود به دودو می‌ماند و بر سر همین اسم هم پا فشاری می‌کند، مهم نیست چقدر اخم کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دودو! من بیشتر شبیه دودو هستم تا دودو!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چهارشنبه:&lt;/strong&gt; یک پناهگاه در برابر باران ساختم اما نتوانستم با آرامش آن را برای خود نگه‌دارم، مخلوق جدید مزاحم شد. وقتی خواستم آن را بیرون کنم از حفره‌هایی که با آن نگاه می‌کند آب بیرون ریخت و بعد با پشت پنجه‌هایش آن‌ها را پاک کرد و صدایی مثل صدای دیگر حیوانات زمانی که غمگینند درآورد. کاش نمی‌توانست حرف بزند؛ همیشه در حال صحبت کردن است. مخلوق بیچاره فکر می‌کند که من او را با خفت بیرون پرت کرده‌ام ولی من چنین منظوری نداشتم. من قبلا هرگز صدای انسان را نشنیده‌ام و هر صدای جدید و غریبی که وارد سکوت جدی این تنهایی رویایی شود گوش مرا می‌آزارد. و این صدای جدید زیادی نزدیک من است، در گوش راستم، در گوش چپم گاهی این سمت گاهی آن سمت و من تنها به صداهایی که به اندازه کافی از من دور باشند عادت دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جمعه:&lt;/strong&gt; نام‌گذاری، بی‌آن که بتوانم کاری درموردش بکنم، بی‌وقفه ادامه دارد. من نام خوبی برای این منطقه داشتم؛ مختصر و زیبا: باغ عدن. مخفیانه از آن استفاده می‌کنم ولی به صورت عمومی نه. مخلوق جدید می‌گوید کل منطقه پر است از چوب و سنگ و چشم‌انداز پس هیچ شباهتی به باغ ندارد بلکه بیشتر به یک «پارک» می‌ماند و البته به هیچ چیز نمی‌ماند جز یک «پارک». پس، بی‌آنکه نظر مرا بخواهد، اسمش را عوض کرده و گذاشته «پارک نیاگارا». این کار به اندازه‌ی کافی متکبرانه بود؛ یک تابلو هوا شده : به سبزه‌ها دست نزنید! زندگی من دیگر به خوشی گذشته نمی‌شود&amp;hellip;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شنبه:&lt;/strong&gt; مخلوق جدید زیاد میوه می‌خورد. اگر همینطور ادامه بدهد ما میوه کم خواهیم آورد. «ما» این کلمه‌ی آن است! و کلمه‌ی من، آنقدر که شنیدمش. امروز هوا به شدت مه‌آلودست؛ به شخصه در مه بیرون نمی‌روم، مخلوق جدید می‌رود. و با پاهای گل‌آلودش می‌آید و حرّافی می‌کند. زمانی اینجا ساکت و خوشایند بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک‌شنبه:&lt;/strong&gt; به خیر گذشت. این روز هربار سخت‌تر می‌شود. نوامبر گذشته این روز به عنوان تنها روز استراحت انتخاب شد،قبلش در هفته ۶ روز استراحت داشتم. امروز صبح مخلوق جدید را دیدم که میخواست سیب‌های ممنوعه را بچیند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دوشنبه:&lt;/strong&gt; مخلوق جدید میگوید اسمش «حوا»ست. اعتراضی ندارم، بسیار هم عالی! می‌گوید که وقتی خواستم آن پیشم بیاید باید از این نام استفاده کنم. گفتم پس نام زایدی است ولی از قرار معلوم چندان هم نام بدی نیست، زیر تکرار دوام می‌آورد و از خوش‌آهنگی هم بی‌بهره نیست. آن میگوید که «آن» نیست بله «او»ست و این و آن را به درخت می‌گویند. شک‌برانگیزست ولی باز هم برای من همه‌اش یکی است. اگر تنها میرفت و انقدر صحبت نمی‌کرد اصلاً برایم مهم نبود که چه نیست و چه هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه‌شنبه:&lt;/strong&gt; او کل منطقه را با نام‌های کریه و تابلوهای زننده به هم ریخته:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این راه به «گردابه»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این راه به «جزیره‌ی بزها»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;« غارِ باد» از این سمت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می‌گوید که اگر پول ورودی گرفته میشد این پارک استراحتگاه تابستانی خوب و تمیزی میشد. «استراحتگاه تابستانی»! یک کلمه‌ی دیگر! «استراحتگاه تابستانی» دیگر چیست؟ ولی بهتر است از او نپرسم،عاشق توضیح دادن است، سرم را خواهد برد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جمعه:&lt;/strong&gt; التماس می‌کند که به سمت آبشار نروم. چه آسیبی به او میرسد؟ میگوید که آنجا از سرما میلرزد. آخر چرا؟ من که همیشه غوطه خوردن و خنکی را دوست داشته‌ام. اصلاً آبشار برای همین ساخته شده، احتمالاً هیچ کاربرد دیگری هم ندارد؛ در حالی که باید کاربردی داشته باشد. او میگوید که آبشارها صرفاً برای زیباسازی منظره ساخته شد‌ه‌اند مثل ماموت‌ها و کرگدن‌ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بشکه توی آبشار رفتم، باز هم نظرش عوض نشد. با طشت رفتم باز هم نه. گردابه و « رپیدز » را با یک جامه‌ی برگ‌شکل شنا کردم و کلی آسیب دیدم. و بعد هم یک موعظه‌ی خسته‌کننده‌ای درمورد افراطم شنیدم. اینجا مانع پیشرفت من است. احتیاج شدیدی به تغییر مکان دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شنبه:&lt;/strong&gt; سه‌شنبه شب فرار کردم و بعد دو روز به اینجا رسیدم و برای خودم یک پناهگاه دیگر در منزوی‌ترین نقطه ساختم و تا آنجا که میتوانستم ردهایم را پاک کردم اما بعد اندکی او با یک هیولا که اسمش گرگ است و خودش آن را اهلی کرده مرا پیدا کرد. و باز هم آن صدای ترحم‌برانگیز را برآورد و از حفره‌هایی که با آن نگاه می‌کند آب بیرون ریخت. من مجبور بودم که با او برگردم ولی به محض اینکه موقعیتش پیش بیاید دوباره می‌آیم همینجا. او خودش را با فکرهای احمقانه‌ی زیادی سرگرم نگه می‌دارد. از جمله اینکه چرا حیوان‌هایی که شیر و ببر نامیده می‌شوند در میان گل‌ و سبزه زندگی می‌کنند درحالی که، آنطور که او می‌گوید، نوع دندان‌هایی که آن‌ها دارند نشان میدهد که آنها باید یکدیگر را بخورند. احمقانه است! به خاطر اینکه چنین کاری به معنی قتل است و قتل هم مرگ را در پی دارد و آنطور که به من گفته‌اند «مرگ» هنوز به پارک وارد نشده. و از برخی جوانب چه حیف که نشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک‌شنبه:&lt;/strong&gt; به خیر گذشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دوشنبه:&lt;/strong&gt; گمان کنم که فهمیده‌ام هفته برای چیست: برای آنکه خستگی آخر هفته‌ها از تنم بدر رود؛ ایده‌ی جالبی به نظر میرسد&amp;hellip; دوباره داشت از درخت بالا میرفت. انداختمش پایین؛ گفت هیچ‌کس نگاه نمی‌کرده، به او گفتم که اگر اتفاق بدی بیوفتد این اصلاً فرنود مناسبی نیست. با خودم فکر کردم که کلمه‌ی فرنود حتماً حس تحسین و حسادت او را برانگیخته، کلمه‌ی قشنگی‌ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه‌شنبه:&lt;/strong&gt; او به من گفت که از یکی از دنده‌‌های بدن من ساخته شده، اگر دروغ نباشد مشکوک است؛ من هیچ دنده‌ای از دست نداده‌ام&amp;hellip; لاشخور حسابی آشفته‌اش کرده است. می‌گوید علف با او نمی‌سازد و نگران است مبادا نتواند بزرگش کند. فکر میکند که قرار بوده مردار فاسد شده بخورد. لاشخور باید تمام تلاشش را برای استفاده از امکانات موجود بکند؛ ما نمی‌توانیم کل برنامه را برای تطبیق با لاشخور دگرگون کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شنبه:&lt;/strong&gt; دیروز او توی برکه‌ای افتاد که داشت خودش را تویش نگاه می‌کرد؛ تقریباً داشت خفه می‌شد و گفت آن برکه اصلاً جای مناسبی برای زندگی نیست. این قضیه او را برای موجوداتی که در آنجا زندگی می‌کنند، و او آن‌ها را «ماهی» می‌نامد، متاسف کرد. او همچنان به چسباندن این نام‌ها به چیزهایی که به نام نیاز ندارند و حتی وقتی با آن نام صدا می‌شوند نمی‌آیند ادامه می‌دهد؛‌ و انگار اصلاً برایش مهم نیست! چه بیشعوری! به هرحال، او دیشب تعداد زیادی از این موجودات را بیرون آورد و توی تخت‌خواب من گذاشت تا گرم بمانند ولی من در طول روز گاه گاه آن‌ها را نگاه می‌کردم و گمان نکنم زندگی بهتری پیدا کرده باشند یا خوشحال‌تر از قبل باشند؛ فقط بی‌تحرک‌تر شده‌اند. وقتی شب برسد می‌اندازمشان بیرون؛ دوباره با آن‌ها نمی‌خوابم چون که خیلی سرد و لزج اند، حس برخوردشان به بدن وقتی هیچ چیز به تن ندارم اصلاً خوشایند نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک‌شنبه:&lt;/strong&gt; به خیر گذشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه‌شنبه:&lt;/strong&gt; جدیداً اوقاتش را با یک مار می‌گذراند؛ بقیه‌ی حیوانات خوشحالند. چون او همیشه مشغول آزار دادن آن‌ها با آزمایش‌هایش بود. من هم خوشحالم چون مار حرف می‌زند و من می‌توانم کمی بیآسایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جمعه:&lt;/strong&gt; او می‌گوید که مار به او توصیه کرده که از میوه‌ی درخت بخورد و گفته نتیجه‌ی آن معرفت اصیل و عالی خواهد بود. من اما، به او گفتم که نتیجه‌ی دیگری هم در کار است و آن وارد شدن مرگ به دنیا است. اشتباه کردم باید این را پیش خودم نگه می‌داشتم، حرف فقط باعث شد که به این فکر بیوفتد که می‌تواند لاشخور مریض را نجات دهد و به شیرها و ببرهای محزون گوشت تازه بخوراند. گفت که چنین کاری نخواهد کرد ولی من از همین حالا دردسر را می‌بینم؛ فرار می‌کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چهارشنبه:&lt;/strong&gt; اوقاتِ پرفراز و نشیبی داشته‌ام؛ دیشب فرار کردم و تمام شب را سواره با تمام سرعتی که یک اسب می‌توانست داشته باشد تاختم؛ با این امید که از پارک خارج شوم و در جایی پنهان شوم قبل از اینکه دردسر شروع شود. ولی نشد که بشود. یک ساعت قبل از طلوع خورشید داشتم در یک دشت پرگل اسب می‌راندم، حیوانات مثل همیشه می‌چریدند و چرت می‌زدند و با هم‌ بازی می‌کردند که ناگهان در طوفانی از غرش‌ و غریو فرو رفتند. در یک آن دشت به میدان جنگی مبدل شد که هر حیوانی در آن همسایه‌اش را می‌خورد. می‌دانستم این چه معنایی دارد، حوا میوه را خورده و مرگ به دنیا وارد شده بود&amp;hellip; ببرها خانه‌ام را خوردند و وقتی به آن‌ها دستور دادم که نکنند هیچ توجهی نشان ندادند که هیچ، اگر بیشتر ایستاده بودم مرا هم میخوردند؛ که نیایستادم بلکه به سرعت فرار کردم&amp;hellip; این مکان خارج از پارک را پیدا کردم و برای چند روزی نسبتاً راحت بود اما او مرا پیدا کرده؛ او مرا پیدا کرده‌ست و اسم اینجا را گذاشته توناواندا و میگوید که به این می‌ماند! حقیقتش ناراحت نشدم که او به اینجا آمد چون اینجا کم‌تر غذایی پیدا می‌شود و او با خودش چندتا از آن سیب‌ها آورده بود. مجبور شدم آن‌ها را بخورم؛ خیلی گرسنه بودم. برخلاف اصولم بود ولی فهمیدم که اصول هیچ التزامی ندارند مگر اینکه شکمت سیر باشد&amp;hellip; وقتی که آمد خودش را با شاخ و برگ پوشانده بود؛ از او پرسیدم که هدفش از چنین کار مهملی چیست و هرچه زودتر آن‌ها را دور بریزد، دست‌پاچه نیم‌خنده‌ای زد و از خجالت سرخ شد. قبلش چنین چیزی را ندیده بودم، به نظرم زشت و احمقانه آمد. او به من گفت که به زودی خودم خواهم فهمید اوضاع از چه قرار است. و درست می‌گفت؛ با اینکه گرسنه بودم سیب را –- که بهترین سیبی بود که تا به حال دیده بودم علی‌رغم شرایط فصل و این‌ها &amp;ndash; نیم‌خوار رها کردم و خودم را با شاخ و برگ‌های اطراف پوشاندم و بعد با خشونت به او گفتم که خودش را مسخره نکند و هرچه زودتر شاخ و برگ بیشتری بیاورد بعد هم با هم رفتیم جایی که حیوانات یک دیگر را تکه‌پاره کرده بودند چند پوست برداشتیم و او را مجبور کردم برایم یک دست کت و شلوار مجلسی بدوزد. آدم در کت و شلوار معذب است، این درست؛‌ ولی خیلی شیک و پیک است و اصلاً هدف اصلی لباس هم همین است&amp;hellip; فکر کنم که از هم‌نشینی با او خوشحالم. اگر او نمیبود تنها و افسرده می‌شدم حالا که همه‌ی دارایی‌ها و ویژگی‌هایم را از دست داده‌ام. و دیگر اینکه او می‌گوید که فرمان این است که پس از این برای معاش کار کنیم، او مفید خواهد بود. من هم ریاست می‌کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ده روز بعد:&lt;/strong&gt; او &lt;em&gt;&lt;strong&gt;من!!&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt; را به آغاز فاجعه متهم می‌کند؛ او ،با خلوص و صداقتی آشکار، می‌گوید که ابلیس به او اطمینان داده که میوه‌ی ممنوعه ابداً سیب نیست بلکه شاه‌بلوط است. من هم گفتم که در آن صورت قطعاً بی‌گناهم چون که هیچ شاه‌بلوطی نخورده‌ام. او گفت مار به او گفته «شاه‌بلوط»&lt;em&gt;[1]&lt;/em&gt; اصطلاحی است به معنیِ جوک تکراری شده و بدردنخور؛ تا این را گفت رنگ از رخسارم پرید؛ چون ،برای گذران وقت، جوک‌های زیادی ساخته‌ام و بعضی از آن‌ها شاید از آن دسته بوده‌اند. او از من پرسید که آیا هنگام فاجعه چنین کاری کرده‌ام یا نه؟ باید اعتراف می‌کردم که کرده‌ام، البته فقط برای خودم؛ آن را بلند نگفتم. داشتم به «آبشار» فکر می‌کردم و با خودم گفتم چقدر خوب است که کلی آب به پایین سر می‌خورد و بعد یک فکر درخشان از ذهنم گذشت: چه خوب‌تر می‌شد اگر آب به بالا سر می‌خورد و داشتم از خنده می‌مردم که یکهو کل طبیعت در جنگ و مرگ فرورفت و مجبور شدم برای حفظ جانم فرار کنم. او با لحن پیروزمندانه‌ای گفت خودش است! مار به همین جوک اشاره کرد و گفت این شاه‌بلوط اول است و هم‌سن و سالِ خلقت. افسوس! من باید سرزنش شوم؛ کاش هیچ‌وقت آنقدر شوخ نمی‌بودم و آن فکر درخشان را نمی‌داشتم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک سال بعد:&lt;/strong&gt; نامش را قابیل گذاشته‌ایم، او آن را وقتی در ساحل شرقی اِیری مشغول تله‌گذاری بودم گرفته است. دو کیلومتر آن طرف تر از حفره‌‌مان، شاید هم چهار کیلومتر، خاطرش نیست. آن موجود به ما شبیه است و به گونه‌ای به ما وصل میشود؛ شاید یک خویشاوندی. البته این عقیده‌ی اوست، به نظر من که تفاوت در اندازه نشان می‌دهد که این یک حیوان متفاوت و جدید است؛ احتمالاً یک ماهی. البته وقتی آن را به آب انداختم نزدیک بود غرق شود. او سریع شیرجه زد و قبل از اینکه نتیجه آزمایش معلوم شود او را قاپید و بیرون آورد. هنوز هم فکر می‌کنم که یک ماهی‌ست، اما او نسبت به چیستیِ این موجود کوچک بی‌تفاوت است و به من هم اجازه نمی‌دهد که آزمایش کنم و بفهمم چیست. درک نمی‌کنم، پیدا شدن این موجود شخصیت او را به کل تغییر داده است و او را بی‌دلیل نسبت به آزمایش‌کردن حساس کرده.از همه‌ی حیوانات بیشتر به فکر آن است و نمی‌تواند توضیح بدهد چرا. مغزش آشفته شده، همه‌ی شواهد هم همین را می‌گویند. بعضی وقت‌ها نیمه‌شب ماهی را، که برای آب ناله می‌کند، در آغوش میگیرد؛ و در حالی که آب از جایی در صورتش که با آن به بیرون نگاه‌می‌کند بیرون می‌آید، ماهی را راه می‌بردش، نوازشش می‌کند و صداهای نرمی از دهانش خارج می‌کند تا آن را آرام کند و از تنهایی و ناراحتی در آرد. متعجبم! هیچ‌وقت ندیده‌ام چنین کاری را با حیوان دیگری بکند؛‌ شاید قبل‌ترها ،وقتی که هنوز خاصیت‌هایمان را داشتیم، بچه‌ببرها را بغل می‌کرد و با آن‌ها بازی می‌کرد؛ ولی صرفاً بازی بود و وقتی شامشان بهشان نمی‌ساخت اینقدرها هم بهشان توجه نمی‌کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک‌شنبه:&lt;/strong&gt; یک‌شنبه‌ها او دست به سیاه و سفید نمی‌زند؛ گوشه‌ای دراز می‌کشد و ماهی هم دور و بر او می‌غلطد. او صداهای احمقانه‌ای درمی‌آورد و وانمود می‌کند که دارد انگشت‌های او را گاز می‌گیرد تا او را بخنداند؛ تا به حال ندیده‌ام که ماهیی بخندد و این مرا به شک می‌اندازد&amp;hellip; تازگی‌ها به یک‌شنبه‌ها علاقه‌مند شده‌ام. ریاست کردن در تمام هفته هم خسته‌کننده است. یکشنبه‌ها باید بیشتر شوند. قبلاً بودند ولی الان بیشتر بدرد میخورند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چهارشنبه:&lt;/strong&gt; آن ماهی نیست. نمی‌توانم بفهمم چیست.وقتی ناراحت است صداهای شیطانی از خودش می‌سازد:«گو-گو». مطمئنم یکی از ما نیست، راه نمی‌رود. پرنده هم نیست، پرواز نمی‌کند. قورباغه هم نیست چون نمی‌جهد و مار هم نیست چون نمی‌خزد و مطمئنم که ماهی هم نیست؛ هرچند نمی‌توانم ببینم آیا می‌تواند شنا کند یا نه. فقط گوشه‌ای دراز می‌کشد، بیشتر اوقات به پشت، پاهایش را هم بالا می‌برد. هیچ حیوان دیگری را ندیده‌ام که چنین کند. من گفتم که آن یک انیگما*[2]* است. او کلمه‌ی انیگما را ستود بدون اینکه حتی بداند معنایش چیست. به نظر من یا انیگما است یا نوعی حشره. اگر بمیرد آن را باز می‌کنم تا ببینم داخلش چیست. تا به حال هیچ چیزی مرا انقدر سردرگم نکرده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه ماه بعد:&lt;/strong&gt; سردرگمی‌ام حتی بیشتر شده! خیلی کم می‌خوابم. دراز کشیدن را متوقف کرده و حالا با چهارپایش حرکت میکند. البته با بقیه‌ی چهارپایان متفاوت است. پاهای جلویش به طرز عجیبی کوتاه‌تر است و باعث می‌شود که قسمت میانی بدنش بیرون بزند که اصلاً جذاب نیست. به ما شبیه است اما روش راه رفتنش نشان می‌دهد که از نژاد ما نیست. پاهای ضعیف جلو و قویِ عقبش نشان می‌دهد که احتمالاً از خانواده‌ی کانگورو هاست. یک نوع جهش زده؛ چون کانگوروها می‌جهند و این یکی نه. در هر حال گونه‌ی جالبی است که تا به حال ثبت نشده و از آنجایی که من کشفش کرده‌ام نام آن را «کانگوروم آدمنسیس» گذاشتم. احتمالاً وقتی که آمد خیلی جوان بوده چون از آن موقع به سرعت رشد کرده، حدوداً ۵ برابر اندازه‌ای که داشت شده و وقتی ناراضی است می‌تواند صدایی بین ۲۲ تا ۲۸ برابر صدایی که آن اوایل داشت دربیآورد. تهدید فایده‌ای ندارد برای همین تهدید را متوقف کردم، او با ترغیب آن را ساکت می‌کند و با دادن چیزهایی که قبلاً به من گفته بود به او نمی‌دهد. خیلی عجیب است که فقط یکی از این‌ها هست. اگر هم‌بازی داشته باشد شاید بتوانیم زودتر آرامش کنیم و بیشتر استراحت کنیم. هفته‌ها دنبال یکی دیگر گشتم تا هم به مجموعه‌ام اضافه کنم و هم این بتواند بازی کند، اما کوچکترین موفقیتی نداشتم. خیلی عجیب است! با اینکه روی زمین راه می‌رود ردپایی هم پیدا نکردم. هزاران تله گذاشتم اما فایده‌ای ندارد؛ تمام حیوانات کوچک را گرفتم جز این یکی. حیواناتی که فقط از سر کنجکاوی ،فکر کنم برای اینکه بدانند شیر در آنجا چکار می‌کند، داخل تله می‌افتند و هیچ وقت هم نمی‌نوشندش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه ماه بعد:&lt;/strong&gt; کانگورو هنوز به رشدش ادامه می‌دهد که خیلی گیج‌کننده و عجیب است. تا به حال ندیده‌ام رشد کانگورو انقدر طول بکشد؛ روی سرش کرک روییده.که البته شبیه پشم کانگورو نیست بیشتر شبیه موهای ماست ولی نرم‌تر است و به جای سیاه، قرمز است.&lt;em&gt;[3]&lt;/em&gt; با این وضع رشد بوالهوسانه و آزاردهنده‌ی این موجود وحشتناک بی‌منطق که در هیچ دسته‌ای از حیوانات نمی‌گنجد طولی نمی‌کشد که من هم مغزم به هم بریزد، از دست بروم. کاش می‌توانستم یکی دیگر پیدا کنم، ولی فایده‌ای ندارد، این تنها نمونه موجود و یک گونه‌‌ی جدید است. یک کانگوروی واقعی گرفتم و آن را کنار این یکی رها کردم؛‌ هر حیوانی میتواند کنار خویشانش احساس نزدیکی و دریافت عاطفه کند؛ فکر می‌کردم که بخواهد از تنهایی در بیاید و به جای بیگانگانی که چیزی از زندگی‌ و عاداتش نمی‌دانند با اقوامش رفاقت کند؛ چنان در بهت فرو رفت که احساس کردم به عمرش هیچ کانگورویی ندیده. دلم برای این حیوانک بیچاره می‌سوزد ولی هیچ‌کاری هم نیست که بتوانم برایش بکنم. دلم میخواست می‌توانستم آرامش کنم ولی جای تعجبست، هرچه بیشتر تلاش می‌کنم بدتر میشود. قلبم پر از درد می‌شود وقتی آن را در غم و اندوه می‌بینم. می‌خواستم رهایش کنم برود اما او نمی‌گذارد، این‌قدر ظلم از او؟ شبیه خودش نیست! البته شاید هم حق با اوست؛ شاید اگر رهایش کنیم تنهاتر شود. وقتی من نتوانستم یکی مثلش پیدا کنم، «آن» بتواند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پنج ماه بعد:&lt;/strong&gt; کانگورو نیست؛ نیست چون با کمک پاهای عقبش بلند می‌شود و راه می‌رود و بعد چند قدمی می‌افتد. شاید یک نوع خرس است، هنوز دم ندارد، البته هنوز، و مو هم ندارد، بجز روی سرش. شرایط جالبی است، چون خرس‌ها زودتر از این‌ها رشد می‌کنند و ،از موقع فاجعه‌مان به این سمت، خطرناکند. و من نباید از اینکه خرسی بدون پوزه‌بند این دور و برهاست خوشحال باشم. به او پیشنهاد دادم که اگر بگذارد این برود برایش یک کانگورو بیاورم ولی قبول نمی‌کند؛ فکر کنم میخواهد در هر هچلی که هست بیوفتیم. قبل از اینکه عقلش را از دست بدهد اینگونه نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دو هفته بعد:&lt;/strong&gt; امتحان کردم، هنوز خطرناک نیست، فقط یک دندان دارد و دم هم در نیاورده. سر و صدایش هم،که عمدتا در شب است، بیشتر شده. صبح‌ها که برای صبحانه می‌روم، دوباره نگاه می‌کنم: اگر دندان‌های دهانش کامل بود باید برود، چه با دم چه بی دم؛ خرس برای خطرناک بودن به دم نیازی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چهار ماه بعد:&lt;/strong&gt; حدود یک ماهی در بوفالو مشغول شکار بوده‌ام، نمیدانم چرا به آنجا میگوید بوفالو، آنجا که بوفالویی ندارد. در همین حین خرس کوچک راه رفتن با پاهای عقبی را کامل آموخته و می‌تواند بگوید: «ماما»،«پاپا». حتماً گونه‌ی جدیدی است. شاید شباهت این صداها به کلمات کاملاً تصادفی باشد و هیچ معنی و مقصودی هم نداشته باشد ولی باز هم عجیب و جالب توجه است؛ هیچ خرسی چنین قابلیتی ندارد. این قابلیت تکرار صدا و نبود دم و مو نشان می‌دهد که این گونه‌ای جدید از خرس است. تحقیق بیشتر روی این‌گونه باید خیلی هیجان‌انگیز باشد. همین‌طور که به جنگل‌های شمال می‌روم جستجوی کاملی برای یافتن یک نمونه‌ی دیگر را هم دنبال می‌کنم. حتماً یکی دیگر در جایی یافت می‌شود. و این یکی اگر تنها نباشد کم‌تر خطرناک خواهد بود. قبل از اینکه بروم حتماً به این یکی پوزه‌بند می‌زنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سه ماه بعد:&lt;/strong&gt; شکار خیلی خیلی خسته‌کننده‌ای بود و هیچ موفقیتی هم نداشتم. در همین حین ولی او بدون اینکه از جایش تکان بخورد یکی دیگر گرفته است! چه شانسی! اگر شانس من می‌بود صدها سال هم در جنگل می‌گشتم و یکی هم پیدا نمی‌کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روز بعد:&lt;/strong&gt; داشتم این نمونه‌ی جدید را با نمونه‌ی قدیمی مقایسه می‌کردم، مثل روز روشن است که از یک نژادند. می‌خواستم یکی از آن‌ها را برای مجموعه‌ام تاکسی‌درمی کنم؛‌ اما او متعصبانه مانع شد. من هم از ایده‌ام چشم پوشیدم. هرچند معتقدم این اشتباهی بزرگ است و اگر یکی از آن‌ها فرار کند، خیانتی بزرگ‌تر به علم‌ست. اولی حالا آرامتر است و می‌تواند بخندد و مثل طوطی‌ها حرف بزند. یادگیری حرف زدن بی‌شک از آن است که مدت زیادی با این بوده‌ایم؛ اگر معلوم شود که گونه‌ی جدیدی از طوطی است هم باید متحیر شوم و هم نه چون از آن روزهای اول که ماهی بود هرچیزی بوده. دومی به زشتی اولی در آن اوایل است و همان ترکیب رنگ گوشت خام و گوگرد را دارد و همان کله‌ی بی‌مو؛ او صدایش می‌زند هابیل.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ده سال بعد:&lt;/strong&gt; آن دو «پسر»ند. خیلی وقت پیش این را فهمیدیم. علت سردرگمی‌مان کوچک و نابالغ بودن آنها بود. تا به حال ندیده بودیم. حالا چند دختر هم هستند. هابیل پسر خوبی‌ست اما قابیل اگر خرس می‌ماند خیلی بهتر می‌شد. فقط بعد از گذشت این همه سال است که می‌فهمم در مورد حوا اشتباه می‌کردم؛ زندگی در اینجا با او، بسیار بهتر از زندگی بدون او در بهشت است. فکر می‌کردم حراف و پرگوست ولی حالا که خود و صدایش از زندگی‌ام رفته‌اند، دلم برایش تنگ شده و غمگینم. زنده باد آن شاه‌بلوط که ما را به هم نزدیک کرد و مرا با قلب نیک و روح شیرین او آشنا کرد.&lt;em&gt;[4]&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[0] - اسم مکان‌ها تماما نام مناطقی در آمریکا و عمدتا محلات نیویورک هستند؛ برای مفهوم‌تر شدن خواننده می‌تواند آنرا به دلخواه با اسم نواحیِ شهر خود جابه‌جا کند!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[1] - شاه‌بلوط (chestnut) در زبان انگلیسی هم به معنیِ جوک قدیمی و خز شده و هم به معنی شاه‌بلوط است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[2] - انیگما به معنی معمای پیچیده و غیرقابل حل&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[3] - بر این عقیده‌اند که قابیل موهایی قرمز داشته&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[4] - این اثر ترجمه‌ای است از &lt;a href="https://americanliterature.com/author/mark-twain/short-story/extracts-from-adams-diary"&gt;Extracts from Adam&amp;rsquo;s Diary&lt;/a&gt;، نسخه‌ی منتشرشده در تارنمای americanliterature.com.&lt;/p&gt;</description></item><item><title>تجربه آزمون آزمایشی تافل در مشهد</title><link>https://hossein.me/posts/fa/toefl-in-mashhad/</link><pubDate>Sun, 04 Oct 2020 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/toefl-in-mashhad/</guid><description>&lt;p&gt;حدود یک ماه پیش دوستی برام داخل تلگرام مطلبی رو ارسال کرد که تبلیغ یک موسسه بود به اسم &lt;a href="https://andishehmoein.academy"&gt;اندیشه معین&lt;/a&gt; که برای آزمون آزمایشی تافل تخفیف داده بود. اون زمان خیلی جدیش نگرفتم ولی پس ذهنم بود. پریروز به دلیلی خیلی ناگهانی تصمیم گرفتم که بیام مشهد و خب دیدم حالا که مهلت هست چرا نرم و آزمون آزمایشی تافل ندم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شد که دیروز من بدون هیچ مطالعه و آمادگی قبلی‌ای آزمون آزمایشی تافل دادم. مسئله‌ای که من رو مجاب کرد این مطلب رو بنویسم دو دلیل بود: اول اینکه با سرچ کردن اسم موسسه هیچ اثری از تجاربی که آدم‌ها با این موسسه داشتن نمیاد و حتی وقتی که جمعه ثبت نام کردم هم مطمئن نبودم شنبه ساعت ۹ که برم اونجا قراره موسسه‌ای باشه یا آزمونی از من گرفته بشه. دو اینکه علی‌رغم این سردرگمی واقعا تجربه مثبتی داشتم، حالا تعریف می‌کنم.&lt;/p&gt;
&lt;h2 id="موسسه-اندیشه-معین"&gt;موسسه اندیشه معین&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;ساعت ۸:۳۰ من در &lt;a href="https://www.openstreetmap.org/node/4417954285"&gt;آدرس موسسه&lt;/a&gt; بودم. موسسه هنوز بسته بود. من و ۴ نفر دیگه‌ای که همگی داخل لابی برج منتظر بودیم همه‌مون ماسک داشتیم و کارکنان برج هم همینطور. بعد مدتی یک خانوم اومد رو به طبقه نهم برج آفتاب که موسسه اندیشه معین اونجاست هدایت کرد.
بعد یک سری توضیحات درمورد آزمون دریافت کردیم، اگه میخواستیم چای داخل موسسه بود و بعد هم پشت سیستم نشستیم و آزمون رو شروع کردیم. نکات بهداشتی به خوبی رعایت می‌شد، اجازه نداشتیم وسیله‌ای ببریم داخل محیط آزمون (به جز خوراکی‌های کوچیک) و خود موسسه هم آب معدنی گذاشته بود برای استفاده. بعد اینکه آزمون هم تموم شد کل محیط رو دیدم که ضدعفونی شد.&lt;/p&gt;
&lt;h2 id="نکاتی-که-موقع-آزمون-پیش-میاد"&gt;نکاتی که موقع آزمون پیش میاد&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;دادن آزمون آزمایشی به من چند نکته یاد داد. اول اینکه من نمیدونستم که چه در زمان آزمون اصلی چه در زمان آزمون آزمایشی بخش Speaking افراد، در کنار هم برگزار میشه. یک نکته جالب هم که هست اینه که افراد از هم عقب‌تر یا جلوتر هستند مثلا ممکنه شما در بخش Reading باشید ولی از هدفون بغل‌دستی‌تون شروع کنه به صدای Listening اومدن. اگه حواستون به این نکته نباشه ممکنه استرس بگیرید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اتفاقی که برای خودم افتاد این بود که من متن‌های توضیحی که مثلا بخش Speaking از چه بخش‌هایی تشکیل شده رو با دقت می‌خوندم در حالی که اکثر آزمون‌دهندگان با آمادگی کامل اومده بودن و متن‌های قبل آزمون رو مطالعه نمی‌کردن، این شد که من با یک اختلاف چندثانیه‌ای از اون‌ها شروع کرده بودم و موقعی که اون‌ها صحبت می‌کردن من ساکت بودم و به محض اینکه کل اتاق ساکت می‌شد من شروع می‌کردم به صحبت که همین هم یکمی بهم استرس وارد کرد و باعث شد نتونم این قسمت رو خوب بدم. از طرفی شما که بخواید آزمون بدید باید دقت کنید که صحبت بقیه حواستون رو پرت نکنه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بخش اسپیکینگ تافل واقعا دشواره و توی مهلت کم آدم نمیدونه چی میتونه بگه، خود موسسه هم (مثل آزمون اصلی) به تعداد کافی برگه در اختیار ما قرار داده بود پس می‌شد سعی کرد نکات لازم رو روی برگه یادداشت کرد و تا حدودی آماده شد، اما نهایتا آمادگی توی مهلتی که آزمون به آدم میده خیلی سخته.&lt;/p&gt;
&lt;h2 id="نتیجه-و-تحلیلها"&gt;نتیجه و تحلیل‌ها&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اونطوری که گفتن جواب‌هایی که دادیم به تهران ایمیل میشه و بعد تهران پاسخ‌ها رو میفرسته برای ما. نتیجه‌ی آزمون ۳ روز بعد از دادنش رسید، در قالب یک فایل زیپ. تحلیل پاسخ‌ها هم به این صورت بود که در رایتینگ، اصل متن و ویرایش‌شده‌اش به همراه نظر و گزارش اشتباهات داخل دو فایل ورد بود (هر رایتینگ یک فایل) و درمورد اسپیکینگ هم به ازای هر فایل اسپیکینگی که خودمون داشتیم یک تحلیل هم روش شده بود.
من راضی بودم از خدمات و از این تجربه.&lt;/p&gt;</description></item><item><title>توزیع جنتو گنو/لینوکس</title><link>https://hossein.me/posts/fa/gentoo/</link><pubDate>Sat, 19 Sep 2020 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/gentoo/</guid><description>&lt;p&gt;حدود ۱۴-۱۵ سالگی من بین توزیع‌های مختلف گنو/لینوکس کاوش می‌کردم و خب تقربیا توزیعی نبود که به سمتش نرفته باشم. هیچ توزیعی از گنو/لینوکس بی‌دلیل به‌وجود نیومده. پشت هر توزیعی دلیلی هست و فلسفه‌ای؛ یکیشون تاکید بر سادگی داره یکی سرعت و دیگری ظاهر. اکثر سیستم‌عامل‌ها هم برای کاربرهای عادی نوشته شده‌ان. این یعنی سازندگان توزیع تلاش می‌کنن که آسون‌ترین شیوه رو برای کاربر فراهم کنن. اما اگر آدم بخواد تصمیماتش رو خودش بگیره و نه سازنده‌ی سیستم‌عاملش، اگر آدم بخواد سیستم عاملش رو مبتنی بر نیازهای شخص خودش تنظیم کنه چی؟ اینجاست که توزیع‌هایی مثل جنتو و آرچ وارد میشن. این توزیع‌ها نصب دشوارتری دارن و در عوض به کاربر حق انتخاب بیشتری می‌دن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://wiki.gentoo.org/images/thumb/c/c0/Gentoo_Abducted_%28Poster%29.svg/750px-Gentoo_Abducted_%28Poster%29.svg.png" alt="If it moves compile it"&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h2 id="مقایسه-جنتو-و-آرچ"&gt;مقایسه جنتو و آرچ&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اگر هم جنتو و هم آرچ کاربر رو آزاد میذارن تا فقط ابزارهایی که لازم داره رو نصب کنه و سیستمش رو به شیوه دلخواهش تنظیم کنه، تفاوتشون چیه؟ چندین فرق دارن:&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="۱-آپدیتهای-فراوانتر-آرچ-و-پایداری-بهتر-جنتو"&gt;۱. آپدیت‌های فراوان‌تر آرچ و پایداری بهتر جنتو&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;اول اینکه آرچ تاکید بسیار بسیار بیشتری بر توزیع غلتان و آپدیت بودن داره، آرچ به صورت پیش‌فرض همیشه آخرین نسخه از نرم‌افزار رو نصب می‌کنه و فرض رو بر این میذاره که این بسته هیچ مشکلی نداره. جنتو بر خلاف آرچ، مدیربسته‌ای داره که به کاربر اجازه میده انتخاب کنه که آیا آخرین نسخه رو می‌خواد یا می‌خواد فقط بسته‌هایی رو نصب کنه که توسعه‌های جنتو از پایدار بودنشون و سازگاریشون با جنتو مطمئن شدن. این کار از طرفی باعث میشه جنتو پایدارتر باشه و از طرفی باعث میشه که بسته‌های جنتو (حتی وقتی کاربر به مدیربسته بگه که آخرین نسخه/نسخه‌های آژمایشی رو نصب کن) قدیمی‌تر باشن، چون پایدارسازی بسته‌ها زمان زیادی می‌بره. از طرفی لازم نیست بعد آپدیت کردن نگران خراب شدن ناگهانی سیستم باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="۲-بستههای-فرعی"&gt;۲. بسته‌های فرعی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;هم آرچ و هم جنتو به کاربرها اجازه میدن که بسته‌های خودشون رو بسازن. جنتو Overlayها رو داره و آرچ AUR رو و به نظر میاد که آرچ کمکی که از سمت کاربرها میاد رو بهتر مدیریت میکنه. البته Overlayهای جنتو هم به اندازه‌ی AUR آرچ آپدیت و کافی هستن. اینجا باز هم یک بده‌بستان هست: نصب از Overlayها سخت‌تره ولی از طرفی پکیج‌های بیشتری توی مخازن اصلی جنتو هستن و چون Overlayها مثل AUR آرچ سامان‌دهی‌شده نیستن آدم میتونه پکیج‌ها رو بخونه و بهترین &lt;a href="https://gpo.zugaina.org"&gt;Overlay&lt;/a&gt; رو انتخاب کنه. همین بسته رو شخص بخواد از AUR بگیره ممکنه با یک بسته‌ی بدنوشته‌شده مواجه شه و کل پایداری سیستم‌عاملش به مشکل بخوره.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="۳-انعطافپذیری-خداگونهی-جنتو"&gt;۳. انعطاف‌پذیری خداگونه‌ی جنتو&lt;/h3&gt;
&lt;h4 id="سیستمعامل-کاملا-آزاد"&gt;سیستم‌عامل کاملا آزاد&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;همونطور که گفتم هر توزیعی فلسفه‌ای داره و بعضی توزیع‌ها مثل &lt;a href="https://guix.gnu.org/"&gt;Guix&lt;/a&gt; ساخته شدن تا کاملا آزاد باشن، جنتو هم &lt;em&gt;میتونه&lt;/em&gt; چنین توزیعی باشه. مدیر بسته‌ی جنتو به شما این امکان رو میده که نصب بسته‌ها با لایسنس‌هایی که مورد تایید FSF نیستن رو محدود کنید یا فقط بسته‌های مربوط به یک لایسنس خاص رو نصب کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h4 id="سورس-محور-بودن-مدیربستههای-جنتو"&gt;سورس-محور بودن مدیربسته‌های جنتو&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;جنتو بسیار بسیار منعطف‌تر از آرچه. اول از همه اینکه مدیربسته‌ی جنتو فایل‌ها رو خودش کامپایل میکنه. حالا فرضا اگر من بخوام تغییری توی هر چیزی بدم میتونم حتی قبل اینکه کد کامپایل بشه یک سری patch ها رو به کد وارد کنم و حتی شیوه‌ی کارکرد یا اسم برنامه‌هام رو تغییر بدم (مثلا بعضی وقتا به دلایل قانونی لازم میشه اسم برنامه عوض شه و خب با جنتو میشه به‌راحتی قبل نصب کل برندهای فایرفاکس رو از روش برداشت).
مزیت دیگه هم در اینه که اگر فلان ویژگی یک نرم‌افزار به دردم نمیخوره میتونم موقع کامپایل اون ویژگیش رو کلا فعال نکنم. مثلا من خودم هیچ بسته‌ای ندارم که ویژگی‌های مربوط به پشتیبانی از systemd یا گنومش فعال باشه و مدیربسته‌ام رو جوری تنظیم کردم که حین کامپایل به‌صورت پیش‌فرض همه‌ی این‌ها رو غیرفعال کنه.
راستی شاید براتون جالب باشه که گوگل در &lt;a href="https://www.chromium.org/chromium-os/packages/portage"&gt;Chromium OS&lt;/a&gt;ش هم از مدیربسته‌های جنتو استفاده می‌کنه.&lt;/p&gt;
&lt;h4 id="احترام-بیشتر-به-حق-انتخاب-و-معماریهای-بیشتر"&gt;احترام بیشتر به حق انتخاب و معماری‌های بیشتر&lt;/h4&gt;
&lt;p&gt;به علاوه جنتو systemd رو به کاربرهاش تحمیل نمیکنه و روی معماری‌های بیشتری هم نصب میشه (مثلا جنتو-اندروید یا جنتو-رسبری‌پای رو داریم و چون کرنل رو هم خودمون کامپایل می‌کنیم حتی نوع کرنل، ماژول‌هایی که لازم داریم و همه چی تحت کنترل خودمونه و میشه از گزینه‌های داخل کرنل استفاده کرد تا مثلا کرنل برای یک کیت الکترونیکی کامپایل بشه و تاکید کرنل روی فشرده‌سازی و کم‌کردن حجمش باشه نه روی سرعت بیشتر) و همین انعطاف باعث میشه که توی دنیای جنتو چیزهای عجیب غریب زیادی ببینید و اگر ندید هم عجیب‌الخلقه‌ی دوست داشتنی خودتون رو بسازید. مثلا &lt;a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Portage_(software)#Gentoo/Alt"&gt;Gentoo Mac OS X&lt;/a&gt;. یا Gentoo OpenBSD.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="۴-منابع-و-گروههای-کاربری"&gt;۴. منابع و گروه‌های کاربری&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;ظاهرا قدیم‌ترها جنتو یک ویکی بسیار عالی داشته که به علت نداشتن بک‌آپ از بین میره. الان بدون هیچ بحثی آرچ بهترین ویکی رو داره. از طرفی کاربرهای جنتو نسبت به تازه‌کارها رئوف‌ترن و خیلی کمتر هم هستن. اگر به مشکلی توی آرچ بر بخورید ۱۰۰٪ با سرچ مشکلتون حل میشه، ولی توی جنتو کاربرها انقدر دست در تنظیمات توزیع می‌برن که هیچ دوتا جنتویی توی عالم شبیه هم دیگه نیستن که کسی بخواد همه‌ی مشکلاتش رو با سرچ رو حل کنه. جنتو آدم رو مجبور میکنه که حتما به man page ها سر بزنه و با دقت هر documentationی که گیرش میاد رو بخونه. این اگرچه وقت‌گیره ولی آدم رو با ماهیت سیستم‌عاملش آشنا می‌کنه. نهایتا هم اگر مشکلی بود که حل نمی‌شد، همیشه میشه با کاربرهای باسابقه‌تر جنتو توی IRC و انجمن‌های جنتو گپ زد.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="تجربه-شخصی-خودم"&gt;تجربهٔ شخصی خودم&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://hossein.me/images/gentoo-screenshot.webp" alt="Sway on Gentoo"&gt;
نصب جنتو سخته و از نصب آرچ هم اندکی سخت‌تره ولی خب اساسا فرقی ندارن، کاربر باید خودش همه‌ی نرم‌افزارهایی که لازم داره رو نصب کنه و تنظیمات مد نظرش رو انجام بده. مثلا من روی جنتوم sudo ندارم و به‌جاش از &lt;a href="https://man.openbsd.org/doas"&gt;doas&lt;/a&gt; استفاده می‌کنم که ساده‌تره و برای نیازهای من بهتره.
توی پروسه‌ی نصب، بدون اغراق، &lt;strong&gt;بیش از ۱۰ بار&lt;/strong&gt; خواستم برگردم و اوبونتو نصب کنم و به آسونیش پناه بیارم. ولی هر بار یک دلیل پیش میومد که این کار رو نکنم، مثلا یکبار فلشی که روش اوبونتو ریخته بودم پیدا نمی‌شد و یکبار هم ابونتو ریختم ولی وقتی دیدم که هنگ میکنه با خودم گفتم اگه قراره هنگ کنه و مشکل داشته باشه بذار لااقل روی جنتو هنگ کنه! درگیری بزرگی بود.
پروسه‌ی نصب از همه زمان‌برتره و ممکنه تا یک هفته هم طول بکشه ولی &lt;strong&gt;قطعا&lt;/strong&gt; ارزشش رو داره. بعد از نصب جاده خیلی خیلی راحت‌تر میشه. طاقت بیارین.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من روی جنتوی خودم تصمیم گرفتم به‌کلی از &lt;a href="https://www.x.org"&gt;X&lt;/a&gt; استفاده نکنم و در حال حاضر دارم از &lt;a href="https://swaywm.org/"&gt;Sway&lt;/a&gt; روی &lt;a href="https://wayland.freedesktop.org/"&gt;Wayland&lt;/a&gt; استفاده می‌کنم. از اونجایی که وی‌لند خیلی جدیدتره طبعا به مشکلات زیادی برخوردم ولی باز هم به نظرم تجارب ارزشمندی بوده و الان به سیستم‌عاملی رسیدم که دلخواه خودمه و میتونم ادعا کنم مال منه. از تنظیمات ریزی مثل &lt;a href="https://unix.stackexchange.com/questions/98068/keep-numlock-always-on/607769#607769"&gt;همیشه فعال بودن Numpad&lt;/a&gt; تا انتخاب‌های بزرگتر مثل تنظیم Flagهای GCC برای کامپایل بسته‌ها مخصوص پردازشگر خودم، غیرفعال کردن یک سری از ویژگی‌های کرنل و انتخاب آگاهانه و دقیق‌تر ابزارهایی که استفاده می‌کنم.
مثلا اخیرا استفاده از ابزارهای گرافیکی برای مدیریت تقویم و مدیریت فایل‌های کامپیوترم رو کنار گذاشتم و از &lt;a href="https://github.com/ranger/ranger/"&gt;ranger&lt;/a&gt; برای مدیریت فایل‌ها و از &lt;a href="https://calcurse.org/"&gt;calcurse&lt;/a&gt; برای مدیریت تقویمم استفاده می‌کنم.
البته شما که غریبه نیستید، حقیقتش خیلی دلم میخواست جای ranger از &lt;a href="https://github.com/linuxmint/nemo"&gt;Nemo&lt;/a&gt; استفاده کنم ولی وقتی وابستگی شدیدش به بسته‌های Cinnamon رو دیدم بی‌خیالش شدم و با نداشتن ظاهر گرافیکی کنار اومدم.
الان هم سیستم عاملم خیلی خوب کار می‌کنه. واقعیت اینه که پروسه‌ی کامپایل کردن زمان‌بره و نمیتونم به خودم این اجازه رو بدم که کامپیوترم رو شلوغ کنم. هرچند وقت یک بار بسته‌هایی که دارم رو چک میکنم تا چیزی بیخود روی سیستمم نباشه و تا حدودی کل بسته‌هایی که &lt;em&gt;انتخاب کردم که نصب کنم&lt;/em&gt; رو میدونم چیان و چرا نصب کردم. به همین دلیل کامپیوترم خیلی خیلی سبک شده و استفاده کمتر از باتری لپتاپم کاملا محسوسه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فعلا که عاشق جنتو هستم و حتی یکی دو جایی که بسته‌ی مد نظرم نبوده سعی کردم که بسته‌ها رو خودم بنویسم و درخواست اضافه شدنشون به مخزن اصلی رو بدم. در واقع تلاش کردم علاوه بر ماهی‌گیری، ابزار ماهی‌گیریم رو هم خودم بسازم، یکی از تفریحات این روزهام. حتی توی &lt;a href="https://wiki.gentoo.org/wiki/Main_Page"&gt;ویکی جنتو&lt;/a&gt; هم هرجا حس کردم که مطالب کمه چندجایی دست بردم و مطلب اضافه کردم. توصیه می‌کنم شما هم حتما برید سراغ قلاب‌سازی و ماهی‌گیری چون ماهی‌هایی که به این شیوه بگیرید اصلا با بقیه‌ی ماهی‌هایی که از بقیه‌ی شیوه‌ها به دست میان قابل مقایسه نیستن :)&lt;/p&gt;
&lt;h2 id="زیاد-بودنخوندم"&gt;زیاد بود؛نخوندم&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;بعضی سیستم‌عامل‌ها به آدم ماهی میدن، بعضی ماهی‌گیری، و بعضی هم مهارت قلاب‌سازی و هم ماهی‌گیری&lt;/p&gt;</description></item><item><title>خودآموزی زبان انگلیسی</title><link>https://hossein.me/posts/fa/english-selfstudy/</link><pubDate>Sat, 07 Sep 2019 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/english-selfstudy/</guid><description>&lt;p&gt;به نظر من برای یادگیری زبان درک و به‌کارگرفتن دو ضرب‌المثل انگلیسی
کافیه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;“Necessity is the mother of invention” و “Rome wasn’t built
in a day”&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اولی میگه که لزوم مادر اختراع است و دومی می‌گوید که روم یک روزه ساخته
نشده.&lt;/p&gt;
&lt;h2 id="necessity-is-the-mother-of-invention"&gt;Necessity is the mother of invention&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;اگر قرار باشه زبانی رو یاد بگیرید اما ازش استفاده نکنید؛ چه فایده؟ همه
تو سرشون یک رؤیای بزرگ دارن که بعد یاد گرفتن زبان رخ می‌ده؛ که فلان
می‌کنن و بهمان، و چقدر زندگی قشنگ میشه. اما می‌دونید چیه؟ هر نقشه‌ای که
دارید همین الان عملی کنید؛ سخت هست اما شدنیه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگه می‌خواید زبان یاد بگیرید تا بتونید راه رو برای بورس تحصیلی باز کنید
از همین الان شروع کنید به خوندن textbookهای انگلیسی، اگه می‌خواید زبان
یاد بگیرید تا بتونید راحت فیلم ببینید همین الان فیلم‌های انگلیسی ببینید،
بدون دوبله. هرکاری که می‌خواید بکنید شدنیه فقط زمان می‌بره. ممکنه با
خودتون فکر کنید که گفتن این حرف‌ها آسونه و کیه که بشینه textbook بخونه و
مگه اصن شدنیه؟ حداقل توی مقطع کارشناسی نه تنها شدنیه بلکه به نسبت آسونه،
چون این کتاب‌ها خودشون کلمات رو ساده تعریف می‌کنن مثلاً توی کتاب‌های
اقتصادی صادرات رو خودش میاد تعریف می‌کنه: خرید خارجی‌ها از محصولات
داخلی؛ از طرفی خیلی از کتاب‌های پایه‌ای و اساسی توی هند و پاکستان و
بنگلادش خواننده دارن و نویسنده به خاطر بازار اونجا هم که شده ساده‌تر
مینویسه. پس بله حتی تکست‌بوک هم شدنیه چه برسه به اینکه بخواید فیلم
ببینید. باید از زبان استفاده کنید. باید از زبان استفاده کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به ماجرا اینطور نگاه کنید: مغزتون هر چیزی رو که لازم نداشته باشه دور
میندازه و این رو از خودم نمیگم، نمودار زیر رو ببینید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/c/ca/ForgettingCurve.Fa.svg/884px-ForgettingCurve.Fa.svg.png" alt=""&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمودار به &lt;a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%86%D8%AD%D9%86%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C"&gt;منحنی
فراموشی&lt;/a&gt; مشهوره. فرض کنید
شما یک روز می‌شینید و فلش‌کارت‌هاتون رو تمرین می‌کنید و برای اولین بار
معنی کلمهٔ violet رو یاد می‌گیرید. روز ششم دیگه عملاً چیزی ازش به خاطر
ندارید فقط احتمالاً بتونید بگید «عه قبلاً بلد بودما!» حالا همین رو اگه
فردا هم مرور کنید دیرتر یادتون میره، نه تنها دیرتر یادتون میره بلکه نرخ
فراموشی‌تون هم کمتر میشه: به شیب نمودار اگه دقت کنید متوجه می‌شید که در
هر دفعهٔ بعدی تمرین، نرخ فراموشی کمتر و کمتر میشه تا جایی که احتمالاً
اگه بیست سال توی جنگل‌های آمازون گیر بیفتید، بعد یکی رو ببینید، با اینکه
بیست ساله فلش‌کارت‌هاتون رو ندیدید، با ذوق داد بزنید Help! چرا؟ چون این
دیگه رفتنی نیست. دفعات تکرارش از یکی دوبار که هیچ، از صدبار گذشته. هر
کلمه‌ای رو در طول زندگی باهاش در این سطح مواجه شید دیگه از یادتون نمیره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا که اهمیت تکرار رو دریافتید دو راه پیش روتون هست: از فردا بشینید به
روزی ۱۰ ساعت فلش‌کارت خوندن یا اینکه راه حلی پیش بگیرید که ماهرترین
افراد در زبان انگلیسی، یعنی سخنوران بومی انگلیسی، در پیش گرفتن: استفادهٔ
هرروزهٔ زبان انگلیسی!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استفادهٔ هرروزهٔ زبان انگلیسی یک مزیت بزرگ داره: کلمات رو بر حسب نیاز
یاد می‌گیرید. مثلاً فرض کنید توی فلش‌کارت‌های ۵۰۴ یاد بگیرید
”chiropractor“ یعنی چی. این کلمه از نظر کاربرد ۱۸٬۱۴۷امین کلمه‌ی زبان
انگلیسیه یعنی به طور متوسط بهتر بود ۱۸٬۱۴۷ کلمه رو قبل این کلمه یاد
می‌گرفتید! ولی شاید هم دارید پیرامون طب مطالعه می‌کنید و لازمه که این
کلمه رو یاد داشته باشید. اگر شروع کنید به استفاده از زبان رفته‌رفته
خودتون می‌فهمید چه کلمه‌هایی رو دارید مدام می‌بینید اما بلد نیستید،
می‌رید همون‌ها رو یاد می‌گیرید. شمایی که دارید کامپیوتر می‌خونید آخه
chiropractor به چه کارتون میاد؟ بهتره برید freeware رو یاد بگیرید، درسته
این کلمه ۳۹٬۳۶۷امین کلمه‌ی پرکاربرد زبان انگلیسیه ولی مسلماً برای شما
خیلی خیلی کاربردی‌تره و صد بار freeware رو خواهید دید ولی chiropractor
رو نه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مزیت بعدیش هم اینه که زبانتون به زبان اون‌هایی که سخنور بومی‌ان نزدیک‌تر
میشه. مثلاً فرض کنید شما کلاً زبان رو با یک کتاب خاص یاد بگیرید، اتفاقی
که میفته اینه که دیگه نمی‌تونید عبارات کوچه بازاری رو درک کنید. اگه
بشینید همش فیلم و سریال ببینید دیگه اصطلاح‌های نوشتاری رو نمی‌تونید درک
کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و یک نکتهٔ خیلی خیلی مهم دیگه: هیچ وقت فارسی رو به انگلیسی برنگردونید.
فقط توی مراحل ابتدایی این کار خوبه، برای یک بچه‌ٔ ده ساله که باید بفهمه
معنی I چیه معنی do چیه معنی did چیه اینا برای همون مقطع فقط استفاده
می‌شن. اگه انگلیسی رو از فارسی یاد بگیرید جمله‌هاتون در دید شخصی که زبان
مادریش انگلیسیه یا انگلیسی رو به طور پیشرفته بلده مزخرف به نظر میان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثال واضحش این غلط مصطلحه: ”I discussed about books with him“ «من با او
درمورد کتاب‌ها بحث کردم.» ایرادی توش دیده میشه؟ با ذهن فارسی این جمله
ایرادی نمیتونه داشته باشه. من در مورد فلان چیز بحث کردم. درسته دیگه! ولی
اصلش اینه که هرچقدر متن انگلیسی بخونید جایی نمی‌بینید نوشته باشه ”I
discussed about “ چون همچین ساختاری اساساً غلطه، فعل discuss گذراست و
مفعول میگیره یعنی شکل درستش اینه: ” I discussed books with him“ و صد
البته که این هم اگرچه از نظر ساختاری و زبانی درسته ولی خیلی مصطلح نیست و
بیشتر میگن: ”I talked about books with him“&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خلاصه که اگر معنی کلمه‌ای رو به فارسی یاد بگیرید و بعداً بخواید باهاش
جمله‌سازی کنید، به مشکل برمیخورید. حتی بدتر از اون، ممکنه موقع خوندن هم
به مشکل بربخورید و جمله رو اشتباه درک کنید. البته به نظر میاد این یک
مرحلهٔ‌ گذار باشه، من افرادی رو دیدم که با ذوق و شوق تعریف می‌کردن که
دیگه لازم نیست متنی رو که به انگلیسی میخونن توی ذهنشون به فارسی برگردونن
تا بفهمن، این پایهٔ کاره. انگلیسی رو با فارسی نفهمید، انگلیسی رو با
انگلیسی بفهمید! برای شروع ناچاریم از به فارسی برگردوندن ولی از یک مدت که
گذشت دیگه هیچ وقت از فارسی، برای فهمیدن انگلیسی استفاده نکنید. باید
بتونید به انگلیسی فکر کنید و به انگلیسی درک کنید. وقتی دارید به یک صندلی
اشاره می‌کنید و می‌گید ”This is a chair“ توی پس‌زمینه‌ی ذهنتون نمیاد
«این یک صندلیه» بدون ترجمه معنی چیزی که می‌گید رو می‌فهمید به همین علت
لازم نیست برای فهمیدن ”Try Again. Fail again. Fail better“ سعی کنید برش
گردونید به فارسی!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خلاصه‌ی این بخش&lt;/strong&gt;: لزوم مادر اختراع هست درست، مادر یادگیری هم هست،
اطلاعاتی که لازمتون نیاد همون فرداش فراموش می‌شه و باید هم بشه. انگلیسی
رو برای خودتون لازم کنید. هر کاری رو که با زبان مادری‌تون انجام می‌دید
از همین امروز، لااقل ده درصدش رو به انگلیسی انجام بدید. سخته ولی باید
انجام بشه. البته لازم هم نیست که سخت‌ترین متون و فیلم‌ها رو انتخاب کنید،
اگر مبتدی هستید متن‌های طبقه‌بندی شده و محصولات مخصوص کودکان واسه همین
ساخته شدن.&lt;/p&gt;
&lt;h2 id="rome-wasnt-built-in-a-day"&gt;Rome wasn’t built in a day&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;یک شبه زبان یاد نمی‌گیرید. نکته‌اش هم توی عکس زیر خلاصه میشه! باید زحمت
بکشید، هر روز که پا می‌شید لحظه لحظهٔ چک کردن لغت‌نامه عذابه ولی، ولی،
ولی! آسون میشه. انقد آسون میشه که بعد چند سال یک روز به خودتون میاید
می‌بینید توی فیلمی که دیدید حتی یک کلمه هم نبوده که بلد نباشید! خوندن یک
زبان خارجی که بلد نیستید مثل طی کردن درجات جهنم برای پاک شدن روح
می‌مونه،‌ اولش خیلی خیلی سخته بعد خیلی سخت بعد هم سخت و کم کم آسون میشه
و نهایتاً میرسیم به بهشت اعلی. این راهیه که باید رفت و طی کرد. راه‌های
در رو و تلطیف فضا هم هست که کم کم معرفی می‌کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://i.redd.it/u00zb1rdin721.jpg" alt="Every day it gets a little easier… But you gotta do it every day — that&amp;rsquo;s the hard part. But it does get easier"&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="فونتیک"&gt;فونتیک&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;قبل از انجام هر کاری در زبان به نظر من یک مرحله باید طی بشه: یادگرفتن
فونتیک. من حدود هفت سال نمک رو /sælt/ (سَلت) تلفظ می‌کردم و همین هم
می‌شنیدم در حالی که درستش /sɒːlt/ (سالت)ه ایراد کارم هم این بود که از
اول به دنبال تلفظ درست کلمات نبودم. اگه کلمه‌ای رو یاد می‌گیرید و بعد
تلفظش رو از روی فارسی اعراب‌گذاری‌شده می‌خونید سخت در اشتباهید. برید کمی
وقت بذارید و فونتیک یاد بگیرید بعد خیلی راحت میتونید از تمام دیکشنری‌های
دنیا استفاده کنید‌، تلفظ کلمات رو بدون اینکه بشنوید یاد بگیرید و از روی
متن درست تلفظ کنید، بفهمید استرس کلمه چیه و حتی بهتر بشنوید! ( سرچ
کنید:«آموزش فونتیک» یا «learn phonetics») توی یوتیوب پره از فیلمای آموزش
فونتیک: مثل &lt;a href="https://www.youtube.com/watch?v=Ufdm3ufV6pg"&gt;این فیلم&lt;/a&gt; یا
&lt;a href="https://www.youtube.com/watch?v=yIOOOC0zlmY"&gt;این فیلم&lt;/a&gt; و از همه بهتر
&lt;a href="https://www.youtube.com/channel/UC-MSYk9R94F3TMuKAnQ7dDg"&gt;این کانال&lt;/a&gt;.
لازم نیست بفهمید چی میگه فقط پشت سرش تکرار کنید و به فونتیک‌ها دقت.
اپلیکیشنی که پایین‌تر میگم آموزش فونتیک داره؛
&lt;a href="http://www.antimoon.com/how/pronunc-soundsipa.htm"&gt;اینج&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.antimoon.com/how/pronunc-soundsipa.htm"&gt;ا&lt;/a&gt;
هم لیست خوبی وجود داره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از فونتیک لازمه که یک دیکشنری درست حسابی داشته باشید که از فونتیک هم
پشتیبانی کنه، بهتر از همه چیز اینه که برید از بازار یک دیکشنری کاغذی
Basic بخرید و دستی چک کنید. در مرحله‌ی بعد اپلیکیشن‌ها و نرم‌افزارها به
درد میخورن. باز هم تأکید می‌کنم فقط اگه زبانتون خیلی ضعیفه از دیکشنری
انگلیسی به فارسی استفاده کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="دیکشنری"&gt;دیکشنری&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;از
&lt;a href="https://github.com/goldendict/goldendict/wiki/Early-Access-Builds-for-Windows"&gt;Goldendict&lt;/a&gt;
استفاده کنید، بعد از نصب، چندتا دیکشنری درست درمون روش بنصبید و بخش
popup رو فعال کنید، حالا توی کامپیوترتون هرچی رو انتخاب کنید و دکمه‌های
Ctrl+C+C رو بزنید معنیش دیده میشه و کارتون خیلی سریع میشه. مجموعه
دیکشنری‌های به روز رو در وهله‌ی اول میتونید از من روی فلش بگیرید و اگه
من در دسترستون نیستم
&lt;a href="http://hamid1.ir/%DA%AF%D9%84%D8%AF%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA-goldendict/"&gt;ای&lt;/a&gt;&lt;a href="http://hamid1.ir/%DA%AF%D9%84%D8%AF%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA-goldendict/"&gt;نجا&lt;/a&gt;
هم فایل‌هاش بدک نیست. همین فایل‌های دیکشنری رو میتونید توی گوشی با اپ
&lt;a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=com.socialnmobile.colordict&amp;amp;hl=en"&gt;ColorDict&lt;/a&gt;
استفاده کنید، فرقی نمیکنه که چه دیکشنری‌ای استفاده می‌کنید ولی ColorDict
با انکی ست میشه و میشه کنار هم استفاده کرد (تو انکی اگه یک کلمه رو
انتخاب کنید و کپی رو بزنید بعد یک گوشه بزنید معنیش از ColorDict لود
میشه.) ضمن اینکه فرضاً اگه دارید یک مطلب انگلیسی رو توی گوشی میخونید و
یک کلمه جدید می‌بینید، چه تو مرورگر وب چه تو کتابخوان و غیره، کافیه اون
کلمه رو انتخاب کنید، بزنید روی Share بعد دیکشنری‌ای که نصب کردید رو
انتخاب کنید. معنیش ظاهر میشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این‌ها برای دیدن معنیه، اگه زبانتون راه افتاد و اوکی شد نسخه‌ی کرک‌شده‌ی
اپلیکیشنVocab.com رو روی گوشیتون بریزید، پایین هر کلمه‌ای که معنیش رو
میاره دکمه‌ی آموزش هم هست، اگر اون رو بزنید می‌تونید توی بخش Play شروع
کنید به یادگیری و این کار باید هر روز تکرار بشه.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="فلشکارت"&gt;فلش‌کارت&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;اگرچه فلش‌کارت با لیست آماده رو اصولاً توصیه نمی‌کنم ولی لیست ۵۰۴ انقدر
معروف شده که دیگه زشته کسی بلد نباشه پس بد نیست
&lt;a href="https://apps.ankiweb.net/"&gt;Anki&lt;/a&gt; رو روی گوشیتون یا لپتاپتون نصب کنید و
از &lt;a href="https://ankiweb.net/shared/info/1891846906"&gt;این بسته‌اش&lt;/a&gt; استفاده
کنید یا بسته‌های دیگه مثل
&lt;a href="https://ankiweb.net/shared/info/507977045"&gt;این&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فلش‌کارت فقط در صورتی توصیه نمیشه که لیست رو آماده دانلود کنید مثل کار
بالا، کار بهتر اینه که خودتون کلماتی که می‌بینید رو فلش‌کارت کنید. یعنی
به محض اینکه یک کلمه‌ی جدید دیدید یک فلش‌کارت واسش توی انکی بسازید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته‌ی بعدی خیلی خیلی مهم هم اینه که خصوصا اگه از لیست آماده استفاده
می‌کنید در کنار معنی کلمه، مثال رو هم حفظ کنید، اینطوری باعث میشه که
بتونید با کلمه جمله بسازید و ساختارش رو بلد باشید مثلاً بدونید حرف
اضافه‌ی فعلی که یاد گرفتید چیه یا صفتی که یاد گرفتید معمولاً چی رو توصیف
میکنه. دیکشنری‌ای مثل Cambridge Advanced Learner’s Dictionary توی
مثال‌هاش معمولاً این رو لحاظ میکنه و پرکاربردترین مثال‌های ممکن رو
میاره. من خودم جدا از تمامی دیکشنری‌هایی که معنی رو میارن روی اپلیکیشن
ColorDict توی گوشی Longman Dictionary of Contemporary English Extras 5th
Ed رو هم ریختم، این دیگه دیکشنری نیست و فقط یک عالمه مثاله، هر وقت
کلمه‌ای رو توی فلش‌کارت‌هام میخوام دقیق‌تر بفهمم میرم مثال‌هاش رو نگاه
می‌کنم و کاربردهاش رو چک می‌کنم. ضمن اینکه راه یاد گرفتن کلمه جمله
سازیه، اگه معنی کلمه‌ای رو بدونید ولی نتونید ازش استفاده کنید پس اون
کلمه رو بلد نیستید، وقتی کلمه‌ای رو روی فلش‌کارت‌هاتون می‌بینید علاوه بر
معنی مثالش رو هم توی ذهنتون بیارید یا سعی کنید موقعیت خیالی‌ای رو تجسم
کنید که اون کلمه رو توش به کار می‌برید. مثلاً برای کلمه‌ی Penance توی
۵۰۴ خودتون رو توی یک کلیسا تصور کنید که خطاب به کشیش می‌گید ”Father,
I’ve done penance for my sins“ اینجوری خیلی بهتر یادتون میمونه کلمه و
ساختارش رو (do penance for)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مطلب خیلی بهتر تحت عنوان &lt;a href="http://www.fluent-forever.ir/%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%d9%86%da%af%d9%84%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%8c-%da%a9%d8%a7%d9%84%d9%88%da%a9%db%8c%d8%b4%d9%86-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a8%da%af%db%8c/"&gt;به جای کلمات انگلیسی، کالوکیشن یاد بگیریم&lt;/a&gt; توضیح داده شده!&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="فیلم"&gt;فیلم&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;اگر بچه دارید یا خودتون زبانتون خیلی خیلی سطحش پایینه و دنبال یک راه فان
برای یاد گرفتن زبان می‌گردید مجموعه‌ی Magic English رو توصیه می‌کنم. این
مجموعه‌ی قدیمی موزیکاله و کلمه‌های خیلی ابتدایی رو آموزش میده مثل سلام
خداحافظی ساعت فصل‌ها و غیره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قطعاً کلی محتوای مجانی روی نت هست، مثلاً مکتب خونه &lt;a href="https://maktabkhooneh.org/course/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-mk182/"&gt;یک دوره‌ی
مجانی&lt;/a&gt;
داره که یکم بالا پایینش کردم و به نظرم جالبه و ببینید بد نیست. سرچ کنید
کلی مطلب هست و کلی محتوا برای یادگیری لازم نیست حتی یک ریال هم به جایی
بدید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیدن فیلم‌های آمریکایی هم حتماً حتماً حتماً توصیه میشه، حتی شده یک
تابستون رو کلن به دیدن فیلم و سریال بگذرونید. هر سلیقه‌ای که داشته باشید
قطعاً یک سریال آمریکایی بلند پیدا میشه که دوستش داشته باشید، همون رو
بشینید و ببینید. هر قسمت رو اول با زیرنویس فارسی و بعد هم با زیرنویس
انگلیسی ببینید تا کلمات توی ذهنتون حک بشن. سریال‌هایی مثل Friends معروف،
Big Bang Theory، How I Met Your Mother یا سریال‌های کارتونی قشنگی مثل
Rick and Morty، The Simpsons، Family Guy و غیره همه‌شون عالی‌ان و
زیرنویسشون و خودشون به راحتی گیر میان، بشینید به دیدن، و در عین لذت بردن
از فیلم، زبانتون رو هم تقویت کنید. توی هر قسمت از این سریال‌ها معمولاً
یک کلمه انقدر تکرار میشه که اعصابتون خورد میشه و میرید چکش می‌کنید و
معنیش رو همونجا یاد می‌گیرید، می‌تونید این کلمه‌ها رو خودتون فلش‌کارت
کنید تا از یادتون نره،‌ فرق این کلمه که فلش‌کارت کردید با کلمه‌هایی که
توی فلش‌کارت‌های آماده است در دو چیزه: اول اینکه مثال و استفاده‌اش توی
یک زمینه‌ی واقعی رو دیدید، دوم اینکه لازمتون اومده پس راحت‌تر یادتون
می‌مونه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما این تنها راهکار نیست یک راه حل خیلی باحال‌تر هم پیش روتون هست:
یوتیوب!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم‌هایی که توی یوتیوب هستن هم جذابن و هم معتادکننده و هم زیرنویس دارن!
پس میتونید با استفاده از اون‌ها زبان یاد بگیرید. اگه زبانتون خیلی ضعیفه
یک راهکار تضمینی براتون دارم: Youtube for Kids رو روی گوشیتون نصب کنید،
فیلم‌هایی که پیشنهاد میشن فیلم‌های ساده‌ای هستن که برای بچه‌ها ساخته شدن
ولی خیلی هم جذابن ضمن اینکه زیرنویس هم دارن، ویدئوهای آموزشیش حرف ندارن.
فرض کنید یک ویدئو که داره بارون رو برای بچه‌ها توضیح میده چه مجموعه
لغاتی داره، خیلی کم خیلی ضروری و شدیداً غیر تخصصی. از اینجا شروع کنید
ضرر نمی‌کنید. یک لغت‌نامه‌ی کاغذی بخرید، شروع کنید به دیدن فیلم‌های
YTKids و زیرنویسش رو هم فعال کنید، هر کلمه رو که توی زیرنویس خوندید و
بلد نبودید رو توی لغت‌نامه چک کنید (ترجیحاً کاغذی) و اگه خواستید به
فلش‌کارتتون توی Anki اضافه کنید (اولین برخوردتون با کلمه رو به عنوان
مثال بنویسید قول میدم که یادگرفتنون به اوج میرسه)، طولی نمیکشه که
زبانتون قوی میشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من خودم چنتایی فیلم توی ذهنم هست: یکی Peppa Pig همراه با زیرنویس‌هاش و
یکی دیگه هم Masha and The Bear که یک مجموعه‌ی روسیه ولی زیرنویس انگلیسی
داره اغلب ویدئوهاش تو یوتیوب؛ این دوتا برای سطح‌های پایین بودن، خوب که
بگردید چیزای خیلی باحالی پیدا می‌کنید مثل کانال معروف &lt;a href="https://www.youtube.com/channel/UC8pPDhxSn1nee70LRKJ0p3g"&gt;Learn English
With
Misterduncan&lt;/a&gt;
یا مثلاً &lt;a href="https://www.youtube.com/watch?v=JepdnWy28Ds"&gt;ساعت برنارد&lt;/a&gt;! که
اتفاقاً زبانش هم خیلی ساده است. توی یوتیوب همه چیز هست! حتی آموزش
&lt;a href="https://www.youtube.com/watch?v=Xs3npIikemU"&gt;یادگرفتن زبان با سریال&lt;/a&gt; و
یک سریال عالی به نام &lt;a href="https://www.youtube.com/watch?v=OdbtoQ9FRLA"&gt;Mind Your
Language&lt;/a&gt; که درمورد یک
کلاسه که دارن زبان انگلیسی یاد می‌گیرن، خیلی جذابه و از اشتباهات
دانش‌آموزهای کلاس هم کلی درس می‌گیرید.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="پادکست"&gt;پادکست&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;برای پادکست باز هم یوتیوب خوبه!!!! مثلاً این قسمت از
&lt;a href="https://www.youtube.com/watch?v=JjESWHykTJQ"&gt;6&lt;/a&gt;&lt;a href="https://www.youtube.com/watch?v=JjESWHykTJQ"&gt;Minutes
English&lt;/a&gt; فایل صوتیش هم هست،
ولی توی یوتیوب زیرنویسی که تولید میشه بهتون خیلی کمک می‌کنه. &lt;a href="http://learnenglish.britishcouncil.org/learnenglish-podcasts/series-01"&gt;پادکست‌های
بریتیش
کونسیل&lt;/a&gt;
هم هست که پایین‌تر هم میتونید اپش رو ببینید ولی به نظرم شش دقیقه با
انگلیسی از همه بهتره البته هر کس سلیقه‌ای داره. اگه زبانتون قوی شد
می‌تونید پادکست‌های دیگه رو هم گوش بدید.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="اپهای-گوشی"&gt;اپ‌های گوشی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=uk.co.bbc.learningenglish"&gt;BBC Learning
English&lt;/a&gt;
خیلی خوبه و روزانه میشه ازش استفاده کرد، از طرفی تمام &lt;a href="http://learnenglish.britishcouncil.org/apps"&gt;اپ‌های بریتیش
کونسیل&lt;/a&gt; عالی‌ان (اون‌هایی
که بالاش نوشته Kids رو فقط برای بچه‌ها یا اگه زبانتون حسابی ضعیفه
استفاده کنید.) برای تمرین گرامر اپلیکیشنی که بریتیش‌کونسیل ساخته خوبه و
توصیه میشه. اپلیکیشن Sounds Right مربوط به بریتیش کونسیل هم برای یادگیری
فونتیک خوبه. یک سری اپ هم هستن واسه اینکه ویس‌چت داشته باشید، اون‌ها رو
من دسترسی نداشتم چک کنم، خودتون سعی کنید یک اپ ویدئو یا ویس‌چت بنصبید و
شروع کنید به تلاش برای ارتباط برقرار کردن با خارجی‌ها، ناگفته نماند که
برای این مورد سایت هم هست. صرف چت کردن با انگلیسی زبان‌ها هم خیلی کارتون
رو جلو میندازه، سرچ کنید chatroom و هرچی پیدا شد برید توش صحبت کنید!
سایت‌های دیگه‌ای هم هستن مثل &lt;a href="https://lang-8.com/"&gt;lang-8.com&lt;/a&gt; یا
&lt;a href="https://www.conversationexchange.com/"&gt;www.conversationexchange.com&lt;/a&gt; که
بهتون اجازه میدن که دوست‌های خارجی پیدا کنید و باهاشون گپ بزنید.
اپلیکیشن Speaky برای پیدا کردن همصحبت بد به نظر نمی‌رسید. &lt;a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=air.uk.co.bbc.cbeebiesstorytime&amp;amp;hl=en"&gt;این اپ
بی‌بی‌&lt;/a&gt;&lt;a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=air.uk.co.bbc.cbeebiesstorytime&amp;amp;hl=en"&gt;سی&lt;/a&gt;
هم که در اصل داستان برای بچه‌هاست برای یادگرفتن زبان خوبه، چه برای یک
مبتدی چه برای یک کودک.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اپلیکیشن فلش‌کارت
&lt;a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=com.ichi2.anki&amp;amp;hl=en"&gt;AnkiDroid&lt;/a&gt;
جزو ملزوماته (نرم‌افزارش رو هم روی کامپیوتر یا لپ‌تاپتون بریزید) و توی
&lt;a href="https://lyricstraining.com/"&gt;سایت&lt;/a&gt; و
&lt;a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=com.elasthink.lyricstraining"&gt;اپلیکیشن&lt;/a&gt;
Lyricstraining می‌تونید با آهنگ زبان یاد بگیرید، اینطوری که آهنگ پخش
میشه و متنش رو بسته به سطحتون باید تایپ یا انتخاب کنید. حسابی معتادکننده
است.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="سایت"&gt;سایت&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href="https://learningenglish.voanews.com/"&gt;سایت
&lt;/a&gt;&lt;a href="https://learningenglish.voanews.com/"&gt;VOA&lt;/a&gt;
به صورت سطح‌بندی‌شده مطالب و ویدئو میذاره که استفاده‌اش در کنار افزونه‌ی
بالا خیلی خیلی راحت میشه. ضمن اینکه
&lt;a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=vn.innoloop.VOALearningEnglish"&gt;اپلیکیشنش&lt;/a&gt;
هم بدک نیست. سایت عالی دیگه که حتماً استفاده کنید سایت
&lt;a href="https://www.newsinlevels.com/level/level-1/"&gt;NewsInLevels.com&lt;/a&gt; ه که
سطح‌بندی شده‌است و خیلی خیلی خیلی ساده‌است علاوه بر این متن خبرهایی که
میذاره رو خودش میخونه (پخش خوانشش توی یوتیوبه بازم!) و اگه متن‌های دیگه
براتون سخته حتماً از این استفاده کنید، هر روز و همه‌ی خبرها. روزی
درمجموع دوتا خبر میذاره که همه‌ی سطح‌هاش رو هم اگه کار کنید ضرر
نمی‌کنید،
&lt;a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=com.newsinlevels"&gt;اپلیکیشن&lt;/a&gt;
هم داره و می‌تونید (و بایددد) استفاده کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سایت خوب دیگه &lt;a href="https://ludwig.guru/"&gt;ludwig.guru&lt;/a&gt; ه که می‌تونید بهش
کلمه یا عبارت بدید و مثال‌هاش رو توی مجله‌ها و روزنامه‌های برتر دنیا
ببینید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر درمورد ساختار خاصی سؤال دارید می‌تونید توی گوگل بذاریدش توی
دابل‌کوتیشن و سرچش کنید اینجوری متوجه می‌شید عین همین ساختاری که توی
ذهنتونه چندبار تو اینترنت اومده و در چه مواقعی، پس می‌تونید بهتر بفهمید
اون ساختار درسته یا غلط و چه معنی‌ای میده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گل سر سبد سایت‌هایی که بخواید و بتونید مطالعه کنید ویکی‌پدیاست، نسخه‌ی
انگلیسی ویکی‌پدیا معمولاً متن سنگینی داره ولی ویکی‌پدیا &lt;a href="https://simple.wikipedia.org/wiki/Main_Page"&gt;نسخه‌ی انگلیسی
ساده&lt;/a&gt; هم داره ولی الزاماً
برای مبتدی‌ها خوب نیست، بیشتر به درد یادگرفتن کلمات جدید توی حوزه‌های
تخصصی بدون داشتن دغدغه‌ی گرامرها و کلمات عجیب و غریب می‌خوره. مثلاً من
هم که میرم توی ویکی انگلیسی ساده، چیزهای جدید یاد می‌گیرم چون مثلاً
درحوزه‌ی آشپزی زبانم صفره واقعا. تا همین چند لحظه پیش که توی ویکی
انگلیسی به کلمه‌اش بر خوردم نمی‌دونستم «جو» چی میشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href="https://rong-chang.com/nse/"&gt;این سایت&lt;/a&gt; هم ۲۰۰ تا داستان ساده‌ی انگلیسی
همراه با صدا داره. &lt;a href="https://eslyes.com/easyread/"&gt;این سایت&lt;/a&gt; هم همینطور
کلن خودتون سرچ کنید Easy Reading کلی مطلب میاره و نصف این مطلب هم با
سرچ‌کردن نوشته شده پس &lt;strong&gt;اگه چیزی لازم دارید سرچش کنید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهایتاً سایت‌هایی مثل
&lt;a href="https://english.stackexchange.com/"&gt;english.stackexchange.com&lt;/a&gt; و
&lt;a href="https://forum.wordreference.com/"&gt;forum.wordreference.com&lt;/a&gt; اگه سؤالی
داشتید می‌تونن کمکتون کنن ولی باید بلد باشید دارید چیکار می‌کنید.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="کانالهای-تلگرامی"&gt;کانال‌های تلگرامی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;من تا حالا کانال تلگرامی جالبی که آموزش زبان داشته باشه پیدا نکردم،‌
اغلب کانال‌ها شیوه‌ی تدریس به درد نخور دارن، اگر کانال خوبی می‌شناسید
بگید تا همینجا معرفی کنم به بقیه. معدود کانال‌های تلگرامی مفید
اون‌هایی‌ان که آهنگ میذارن همراه با متن و ترجمه اون هم فقط برای
مبتدی‌ها.&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="کتابها"&gt;کتاب‌ها&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;کتاب‌های ریدینگ سطح‌بندی شده برای شروع بهترینن، میتونید از سایت
&lt;a href="https://www.irlanguage.com/299/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B7%D8%AD-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-Leveled-Readers/"&gt;irlanguage.com&lt;/a&gt;
دانلود کنید، این سایت کلی منابع رایگان دیگه هم داره برای یاد گرفتن زبان،
بعد از اینکه راه افتادید شروع کنید به خوندن کتاب‌هایی که واسه نوجونها
نوشته شدن. کتاب زبانی که خودتون بخواید بخونید و خودآموزی کنید به نظرم
&lt;a href="https://www.irlanguage.com/916/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-American-English-File-2nd/"&gt;American English
Files&lt;/a&gt;
خوبه و همه‌چی تموم، هم کلمه داره هم گرامر هم تلفظ و &amp;hellip;&lt;/p&gt;
&lt;h3 id="شبکههای-اجتماعی"&gt;شبکه‌های اجتماعی&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;چه چیزی بهتر از استفاده از چیزهای اعتیادزا؟‌ میشه از اعتیاد به شبکه‌های
اجتماعی استفاده کرد برای یادگیری زبان. مثلاً یک حساب اینستاگرام جدید باز
کنید و باهاش اکانت‌های باحال انگلیسی مثل
&lt;a href="https://www.instagram.com/humansofny/"&gt;آ&lt;/a&gt;&lt;a href="https://www.instagram.com/humansofny/"&gt;دم‌های
نیویورک&lt;/a&gt; رو دنبال کنید و سعی کنید
ماجرای افراد رو بخونید. اکانت‌هایی که آموزش زبان میدن رو کلن بیخیال شید
چون یادگیری با تمرین و تکرار رخ میده و توی این اکانت‌ها خبری از تمرین و
تکرار نیست. همین رو اگه بشینید اکانت‌های انگلیسی زبان فالو کنید به ناچار
زبان یاد می‌گیرید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سایت‌های دیگه‌ای (که اپلیکیشن هم دارن) و توصیه می‌کنم دنبال کنید ردیته
(&lt;a href="https://www.reddit.com/r/funny/top/?t=all"&gt;سایت&lt;/a&gt; و
&lt;a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=com.reddit.frontpage&amp;amp;hl=en"&gt;اپلیکیشن&lt;/a&gt;)
و 9gagه (&lt;a href="https://9gag.com/"&gt;سایت&lt;/a&gt; و
&lt;a href="https://play.google.com/store/apps/details?id=com.ninegag.android.app&amp;amp;hl=en_US"&gt;اپلیکیشن&lt;/a&gt;)
ناین‌گگ رو حتماً معتادش می‌شید چون حسابی ساد‌ه‌اس ولی درمورد ردیت مطمئن
نیستم. یکم کند و کاو کنید و چم و خمش رو یاد بگیرید بعد اعتیاد میاره!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خلاصه‌ی این بخش&lt;/strong&gt;: زبان یک‌شبه یاد گرفته نمیشه و حاصل ماه‌ها و سال‌ها
استفاده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین بخوانید: &lt;a href="https://virgool.io/english-family/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-moypihcjiz6s"&gt;نوشته‌ی حمیدرضا
معدنی&lt;/a&gt;
در مورد خودآموزی زبان انگلیسی، نوشته‌ی &lt;a href="http://mrshabanali.com/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF/"&gt;محمدرضا
&lt;/a&gt;&lt;a href="http://mrshabanali.com/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF/"&gt;شعبانعلی&lt;/a&gt;
در مورد خودآموزی زبان انگلیسی، &lt;a href="http://www.fluent-forever.ir/dontforget/"&gt;پنج اصل
حافظه&lt;/a&gt; در این سایت.&lt;/p&gt;</description></item><item><title>مشکل ارتباط</title><link>https://hossein.me/posts/fa/family-rehab/</link><pubDate>Thu, 18 Jul 2019 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/family-rehab/</guid><description>&lt;p&gt;داشتم یک مطلبی توی &lt;a href="https://www.reddit.com/r/LifeProTips/comments/cer80o/lpt_the_biggest_communication_problem_is_that_we/"&gt;ردیت&lt;/a&gt; می‌خوندم:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;ldquo;LPT: The biggest communication problem is that we don&amp;rsquo;t listen to understand. We listen to reply. When in an argument, put your anger aside and actually try to empathise with the other person, so as to defuse the situation.&amp;rdquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;~ /u/_dxrrxn/&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;ldquo;I did an exercise at family rehab—it’s called knee to knee. One person states an issue and the other repeats it back. Way harder than it sounds. Because you actually do try to respond to the issue. A real eye opener.&amp;rdquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;~ /u/sugarshizzl/&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اولی جای تامل داره و پیشنهاد دومی هم قشنگه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگه خواستید می‌تونید با خانواده &lt;a href="https://web.archive.org/web/20210619060805/https://www.bead.game/games/party-games/the-forehead-detective"&gt;نام‌پیشونی&lt;/a&gt; هم بازی کنید خیلی حال میده :)&lt;/p&gt;</description></item><item><title>امید ریاضی</title><link>https://hossein.me/posts/fa/expected-value/</link><pubDate>Sun, 10 Feb 2019 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/expected-value/</guid><description>&lt;p&gt;در باب اینکه امید ریاضی چی هست زیاد گفته شده و من هیچ وقت به درک عمیق از این مفهوم مهم نرسیدم و همچنان در حال تلاشم. اما دوست دارم که نتایجی که تا الان بهشون رسیدم رو باهاتون درمیان بذارم.&lt;/p&gt;
&lt;h1 id="امید-ریاضی-مقدمه"&gt;امید ریاضی: مقدمه&lt;/h1&gt;
&lt;p&gt;امید ریاضی در اصل میانگین وزنی است. به این صورت که هر متغیر آماری ضرب در احتمالش میشه. پس احتمال هر یک از برآمدها وزن اون برآمده.
چون خیلی انتزاعی شد سعی میکنم به صورت خیلی ساده همه‌ی این‌ها رو توضیح بدم. اول از آزمایش تصادفی شروع می‌کنیم:
آزمایش تصادفی یک رونده که میتونه بیشمار بار انجام بشه؛ در انتهای انجام روند، آزمایش تصادفی به ما یک نتیجه میده؛ ما نتیجه‌های مختلف آزمایش تصادفی رو می‌دونیم و اسم این نتیجه‌های مختلف رو برآمد می‌ذاریم. آزمایش تصادفی ویژگی مهمش اینه که ما تا انجامش ندیم نمی‌تونیم بگیم کدوم یکی از نتیجه‌ها/برآمدها رخ میده؛ مثل اکثر امور زندگی و جامعه.
پیش‌آمد (event) با برآمد (outcome) هم معنا نیست؛ پیش‌آمد یک مجموعه متشکل از برآمدهاست. برآمد یک عضو از مجموعه‌ی تمام نتیجه‌های ممکن برای یک آزمایشه.
متغیر تصادفی هم نماینده‌ی عددی برآمدهاست. یعنی هر برآمد یا نتیجه‌ی آزمایش رو به یک عدد نسبت می‌دیم؛ توی مثال‌ این‌ها براتون روشن‌تر میشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/b/bb/Randomvariable_as_a_function-fa.png" alt=" Probability distribution of rolling two dice "&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h1 id="مثال-آزمایش-تصادفی-تفاوت-پیشآمد-و-برآمد"&gt;مثال:‌ آزمایش تصادفی، تفاوت پیش‌آمد و برآمد&lt;/h1&gt;
&lt;p&gt;اول باید یک روند پیدا کنیم که نتیجه‌اش معلوم نیست و میشه بی‌شمار بار تکرارش کرد؛ چه چیزی بهتر از پرتاب یک سکه؟
پرتاب یک سکه میتونه چه نتیجه‌هایی داشته باشه؟ شیر یا خط! این دوتا برآمدهای این آزمایش تصادفی‌ان و این آزمایش (اگر آینه اومدن رو در نظر نگیریم) هیچ حالت ممکن دیگه‌ای نداره پس برآمدهاش محدود به همین دوتان. چه پیش‌آمدهایی میشه برای این آزمایش در نظر گرفت؟ شیر، خط، شیر و خط!! پیش‌آمد شیر اومدن احتمالش نیمه، پیش‌آمد خط اومدن هم همینطور اما پیش‌آمد شیر و خط احتمالش صفره؛ چرا؟ چون ممکن نیست که ما سکه رو پرت کنیم و نتیجه هم شیر باشه هم خط!
برای اینکه مبحث روشن‌تر شه آزمایش تصادفی انداختن همزمان دو سکه‌ی آبی و قرمز رو انتخاب می‌کنیم در این حالت برآمدها این‌هان: هر دو شیر بیان، سکه‌ی آبی شیر بیاد سکه‌ی قرمز خط، سکه‌ی آبی خط بیاد سکه‌ی قرمز شیر یا اینکه هر دو خط بیان! حالا من سر این شرط می‌بندم که سکه‌ی آبی شیر میاد. در این حالت من روی پیش‌آمد {هردو شیر، سکه‌ی آبی شیر و سکه‌ی قرمز خط} شرط بستم.&lt;/p&gt;
&lt;h1 id="امید-ریاضی-کاربرد-در-بازیها"&gt;امید ریاضی: کاربرد در بازی‌ها&lt;/h1&gt;
&lt;p&gt;حالا میرسیم به مبحث شیرین متغیرتصادفی.
فرض کنیم که یک نفر به ما یک بازی پیشنهاد می‌کنه: یک سکه پرت می‌کنیم، اگر شیر اومد شما یک هزارتومن پول میگیرید اگر خط اومد باید هزارتومن بدید.
آیا بازی‌کردن یک بازی با این مشخصات عاقلانست؟
برای اینکار کافیه بتونیم متغیر‌های تصادفی رو به طور معنادار تعیین کنیم.
متغیر تصادفی برآمد/نتیجه‌ی آزمایش رو به یک عدد مرتبط می‌کنه. ما در اینجا به این صورت تعیین می‌کنیم: برای شیر اومدن ۱۰۰۰ در نظر میگیریم و برای خط اومدن -۱۰۰۰:&lt;/p&gt;
&lt;table&gt;
 &lt;thead&gt;
 &lt;tr&gt;
 &lt;th&gt;برآمد&lt;/th&gt;
 &lt;th style="text-align: center"&gt;متغیر X&lt;/th&gt;
 &lt;th style="text-align: right"&gt;احتمال X&lt;/th&gt;
 &lt;/tr&gt;
 &lt;/thead&gt;
 &lt;tbody&gt;
 &lt;tr&gt;
 &lt;td&gt;شیر آمدن&lt;/td&gt;
 &lt;td style="text-align: center"&gt;۰/۵&lt;/td&gt;
 &lt;td style="text-align: right"&gt;+۱۰۰۰&lt;/td&gt;
 &lt;/tr&gt;
 &lt;tr&gt;
 &lt;td&gt;خط آمدن&lt;/td&gt;
 &lt;td style="text-align: center"&gt;۰/۵&lt;/td&gt;
 &lt;td style="text-align: right"&gt;-۱۰۰۰&lt;/td&gt;
 &lt;/tr&gt;
 &lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;امید ریاضی در این حالت برابره با ۱۰۰۰ در نیم به علاوه‌ی -۱۰۰۰ در نیم که میشه صفر.
این یعنی چی؟ در اینجا امید ریاضی برابر با صفر به این معناست اگر این بازی رو تعداد دفعات زیادی انجام بدیم نه سودی برامون داره نه ضرری.
حالا اگر بازی به نحوی باشه که مثلاً هر دفعه بازی یک کارمزد ۲۰۰ تومنی داشته باشه امید ریاضی به این صورت میشه:&lt;/p&gt;
&lt;table&gt;
 &lt;thead&gt;
 &lt;tr&gt;
 &lt;th&gt;برآمد&lt;/th&gt;
 &lt;th style="text-align: center"&gt;متغیر X&lt;/th&gt;
 &lt;th style="text-align: right"&gt;احتمال X&lt;/th&gt;
 &lt;/tr&gt;
 &lt;/thead&gt;
 &lt;tbody&gt;
 &lt;tr&gt;
 &lt;td&gt;شیر آمدن&lt;/td&gt;
 &lt;td style="text-align: center"&gt;۰/۵&lt;/td&gt;
 &lt;td style="text-align: right"&gt;+۸۰۰&lt;/td&gt;
 &lt;/tr&gt;
 &lt;tr&gt;
 &lt;td&gt;خط آمدن&lt;/td&gt;
 &lt;td style="text-align: center"&gt;۰/۵&lt;/td&gt;
 &lt;td style="text-align: right"&gt;-۱۲۰۰&lt;/td&gt;
 &lt;/tr&gt;
 &lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;این بار امید ریاضی برابره با منفی ۲۰۰ یعنی به طور متوسط در هر بار بازی کردن ۲۰۰ تومن می‌بازیم؛ اگر بازی رو برای مثال ۱۰۰ بار انجام بدیم درنهایت تقریباً باید ۲۰۰۰ تومن پول از جیبمون بذاریم! دفعه‌ی قبل به طور متوسط با بازی کردن نه چیزی به دست می‌اوردیم نه چیزی از دست می‌دادیم.
این کاربرد امید ریاضی که الان بررسی کردیم برای بازی‌هایی مثل &lt;a href="https://www.cardschat.com/poker-odds-expected-value.php"&gt;پوکر&lt;/a&gt; هم استفاده میشه!&lt;/p&gt;
&lt;h1 id="امید-ریاضی-به-مثابهی-الاکلنگ"&gt;امید ریاضی به مثابه‌ی الاکلنگ&lt;/h1&gt;
&lt;p&gt;امید ریاضی رو یا به عبارتی میانگین رو، میشه با یک مفهوم فیزیکی نشون داد: مرکز ثقل.
این فقط یک مفهوم شهودیه و خیلی کاربرد ریاضی نداره.
اگر یک الاکلنگ رو تصور کنیم که اجسام در انتهاش ثابت شدن برای اینکه الاکلنگ متوازن بمونه باید نصف نیرو به یک سمت الاکلنگ وارد شه و نصف دیگه‌ی نیرو به سمت دیگه. حالا که اجسام ثابت شدن فقط میشه تکیه‌گاه رو جابه‌جا کرد و تکیه‌گاه چیزی نیست جز همون میانگین یا در اینجا که وزن اجسام در دو سر الاکلنگ با هم متفاوته: امید ریاضی.&lt;/p&gt;
&lt;h1 id="امید-ریاضی-پایتون"&gt;امید ریاضی: پایتون&lt;/h1&gt;
&lt;p&gt;تصویر زیر مربوط به انداختن دوتا تاسه. من برنامه رو برای انداختن K بار تاس نوشتم و توی &lt;a href="https://gist.github.com/niyumard/6b4d5352532365e2381485d44d37035e"&gt;گیت‌هابم&lt;/a&gt; گذاشتم. اگر مثل عکس زیر با تنظیم انداختن دوتا تاس انداختن اجراش کنید به نتیجه‌ی زیر میرسید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://ia801509.us.archive.org/0/items/Probability_distribution_of_rolling_two_dice/Screenshot_20190210_202756.png" alt=" Probability distribution of rolling two dice "&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/79/Roll2dice.svg/579px-Roll2dice.svg.png" alt=" Probability distribution of rolling two dice "&gt;&lt;/p&gt;</description></item><item><title>خرید دلار</title><link>https://hossein.me/posts/fa/buying-us-dollars-in-iran/</link><pubDate>Fri, 05 Oct 2018 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/buying-us-dollars-in-iran/</guid><description>&lt;p&gt;به عنوان یک دانشجوی اقتصاد که از قضای روزگار این ترم «آشنایی با اقتصاد ایران» داره رفتم سبزه میدون تا از خرید و فروش دلار اطلاعات کسب کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقاطی که دلال‌های دلار در اون تجمع می‌کنن تقریبا مشخص‌اند.
سبزه میدون و میدون فردوسی.&lt;/p&gt;
&lt;h2 id="میدون-فردوسی"&gt;میدون فردوسی&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;میدون فردوسی مشابه سبزه‌میدونه با این تفاوت که توش می‌تونید فروشنده‌های خرد پیدا کنید (فروشنده‌هایی که دلار رو در مقادیر پایین می‌فروشن و می‌تونن ازتون با عابربانک پول بگیرن) و برخلاف سبزه‌میدون، دلال‌ها روبه‌روی صرافی‌ها و بانک‌ها ایستادن و دلار می‌فروشن و اما سبزه میدون&amp;hellip;&lt;/p&gt;
&lt;h2 id="سبزه-میدون"&gt;سبزه میدون&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;سبزه میدون که نزدیک ناصر خسروئه و در دوقدمی ایستگاه مترو پونزده خرداد، از مراکز عمده و مشهور خرید و فروش دلاره.
جوری که ممکنه بعضا در کانال‌های تلگرامی و وب‌سایت‌ها عبارت «دلار سبزه» یعنی دلاری که در سبزه میدون می‌فروشند رو ببینید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توی سبزه‌میدون همه جور آدمی هست. یکمی که با دلال‌ها صحبت کنید یا کنارشون بایستید کلی چیز یاد می‌گیرید.
مشکلی که سبزه میدون داره اینه که برای دانشجو جماعت خوب نیست. فروشنده‌ها اونجا عمده می‌فروشن.
مثلا وقتی می‌گن که چقدر می‌خوای اگر بگی صدتا با اینکه اصلا به قیافت نمی‌خوره بهت می‌گن: «صدهزارتا؟» و از ثروت آدمی که روبه‌روته شگفت‌زده می‌شی!
ده‌هزارتا عرفه چون که اونطور که من فهمیدم دلار رو توی بسته‌های صدتایی صددلاری جابه‌جا می‌کنن.
وقتی بهشون گفتم شما خیلی پولدارید گفتن ما خیلی پولدار نیستیم، شما خیلی ضعیفید!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیدا کردن کسی که اسکناس ۲۰ دلاری داشته باشه در حد معجزست و کسایی که اسکناس‌هایی غیر صددلاری دارن باز هم اسکناس‌هاشون رو در غالب بسته‌ می‌فروشن. مثلا صدتا یک دلاری یا در بهترین حالت ممکنه پنج‌تا بیست دلاری گیرتون بیاد؛ اونقدر تجارت براشون پر سوده و تراکنش‌ها بالا که براشون نمی‌صرفه که بهتون یک بیست‌دلاری بفروشن و حتما باید بسته‌ی صددلاری رو بخرید، که مبالغ &lt;em&gt;پایینی&lt;/em&gt; مثل صددلار رو هم با اکراه بهتون می‌فروشن.
مزیت دسته‌ای بودن پول اینه که اگر پول‌ها تقلبی باشن احتمال کشفشون بیشتره؛ می‌تونید شماره سریال پول‌ها رو نگاه کنید و اگر یکسان بود دلارها قطعا تقلبی‌ان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشخصا کسی پول ده‌هزاردلار رو با خودش همراه نداره و حساب‌های بانکی هم سقف ۳ میلیون جابه‌جایی در روز رو دارن برای همین ازتون «چک تضمینی» می‌خوان؛ پول نقد هم فقط و فقط در غالب تراول‌چک قبول می‌کنن.
قیمت خرید با فروش فرق داره و وقتی که من اونجا بودم دلار رو ۱۵۳۰۰ میفروختن و ۱۳۰۰۰ می‌خریدن.
وقتی که من رفتم با توجه به شرایط بازار فروشنده خیلی خیلی کم بود اما باز هم بستگی به دلال داشت.
یک دلال وقتی کسی خواست بهش دلار بفروشه گفت سقفم پر شده، فقط فروش دارم.
اما خیلی از دلال‌های دیگه فقط می‌خریدن و اصلا نمی‌فروختن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینکه چنین بازار پرسودی مثل بازار نزول در برخی کشورها مافیای خودش رو نداره برای من عجیبه.
اطراف دلال‌ها هیچ محافظی نیست و می‌شه دلارهاشون رو زد. البته چون نزدیک بازار طلا هستن پلیس با اسلحه در چند ده‌متری‌شون ایستاده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نحوه‌ی تعیین قیمت بهترین بخش ماجراست. قبل از ظهر همه در ساعتی مشخص وسط میدون گرد هم میان و چندنفر که پول عمده‌ای دارن شروع می‌کنن به چونه‌زنی سر قیمت.
اول سر یک قیمت پایه توافق می‌کنن مثلا ۱۳ برای خرید و ۱۵ برای فروش بعد هم روی بخش خرد پول.
&lt;img src="https://archive.org/download/photo_2018-10-05_09-31-49/photo_2018-10-05_09-31-49.jpg" alt="سبزه میدون و اجماع دلار فروشان"&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی فریاد میزنه: «۵۰ هزارتا میفروشم [پونزده و] صد» و اون شخص دیگه ممکنه قیمت بالاتر یا پایین‌تری رو داد بزنه. قیمت خرید هم به شیوه‌ی فریاد مشخص می‌شه. «۳۰ هزارتا رو [سیزده‌و]دویست می‌خرم.»
ویس این قضیه رو می‌تونید &lt;a href="https://t.me/dollartehran/7604"&gt;توی تلگرام بشنوید&lt;/a&gt; یا از &lt;a href="https://minfil.com/B8e95ei1b0/audio_2018-10-05_08-25-12_ogg"&gt;اینجا&lt;/a&gt; دانلود کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلال‌های دیگه هم که در اطراف ایستادن در نهایت با توجه به قیمت خرید قبل خودشون و قیمت موجود در بازار تصمیم میگیرن دلار رو به چه قیمتی بفروشن یا بخرن.
اگر قبل از این هیاهو برید به سبزه‌میدون دلال‌ها قیمت مشخصی رو نمیگن، سه تا دلال که در فاصله‌ی سه متری از هم ایستاده بودن دلار رو به قیمت‌های مختلف می‌فروختن؛ یکی ۱۶ یکی ۱۵۵۰۰ و یکی هم ۱۵۰۰ و اونی هم که صادق بود گفت که قیمت هنوز مشخص نشده و نیم‌ساعت دیگه وسط میدون مشخص می‌شه.
قدم زدن وسط این هیاهو هم کیف خاص خودش رو داره و فکر می‌کتی توی بازار سهام راه می‌ری، همه تلفن دستشونه و با اضطراب سر هم داد می‌کشن.
اگر در نهایت به جیب خودتون نگاه کردید و احساس کردید که پولی که برای مترو دادید داره حروم می‌شه می‌تونید
سی‌صد متر برید جلوتر و برای خودتون با قیمت دوهزار تومن آب‌طالبی بخرید! همینجاست که می‌بینید که قضیه‌ی بازار رقابت کامل نیم‌افسانه‌است و در حالی که آب‌میوه‌فروشی‌هایی که نزدیک ایستگاه متروئن و طبعا اجاره‌ی بیشتری می‌دن آب‌طالبی رو چهارهزار تومن می‌فروشن و مغازه‌های دورتر سه‌هزار و مغازه‌های دورتر دوهزار تومن.
بعد هم شاد و خندون از کیفی که کردید سبزه میدون رو به مقصد خونتون ترک کنید و به خودتون قول بدید که هیچ‌وقت هوس دلار خریدن نکنید.&lt;/p&gt;</description></item><item><title>بازی NAND</title><link>https://hossein.me/posts/fa/nand-game/</link><pubDate>Sat, 22 Sep 2018 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/nand-game/</guid><description>&lt;p&gt;چند روز پیش یکی از دوستان یک وبسایت بهم معرفی کرد که هنوز درگیرشم.
این بازی به شما یک &lt;a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%87_%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C"&gt;دروازه‌ی منطقی&lt;/a&gt; می‌ده:‌ نند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و شما مرحله به مرحله شروع می‌کنید به ساختن اجزای مختلف کامپیوتر، از دروازهای منطقی دیگه شروع می‌شه به RAM می‌رسه و به ساخت CPU ختم می‌شه! و جذاب تر از همه اینکه توی دنیای واقعی هم می‌تونید دستگاه رو بسازید و اگر هم نساختید با ساز و کار کامپیوتر آشنا می‌شید، به درک عمیقی از باینری می‌رسید و یکبار برای همیشه می‌فهمید زبان کامپیوتر صفر و یکه یعنی چه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موقع ساخت دروازه‌ی OR زمان بگیرید ببینید چقدر طول میکشه! در مراحل اولیه جزو سخت‌هاست :)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href="http://nandgame.com/"&gt;مراجعه به سایت nandgame.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description></item><item><title>نوشتن به سبک منکیو</title><link>https://hossein.me/posts/fa/mankiw/</link><pubDate>Sat, 22 Sep 2018 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/mankiw/</guid><description>&lt;p&gt;من اغلب می‌ترسم که پست‌های کم‌حجم بذارم و انصافا فرق میکروبلاگینگ و وبلاگ‌نویسی هم در همینه اما همین الان &lt;a href="https://gregmankiw.blogspot.com/2018/09/now-i-love-mike-pompeo.html"&gt;پست آقامون منکیو&lt;/a&gt; رو دیدم که یک خطه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;«حالا دیگه عاشق پمپئو شدم؛ بعد &lt;a href="https://www.cnn.com/2018/09/19/politics/pompeo-commas-state-department/"&gt;این ماجرا&lt;/a&gt; چطور می‌تونم عاشقش نباشم؟»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من هم این بدعت رو می‌پذیرم و گاه گاه پست‌های کوتاه کوتاه می‌ذارم.&lt;/p&gt;</description></item><item><title>کوینیسم ایرانی</title><link>https://hossein.me/posts/fa/kevinism/</link><pubDate>Tue, 18 Sep 2018 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/kevinism/</guid><description>&lt;p&gt;در اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ که محصولات فرهنگی آمریکایی در اروپا مخاطب پیدا کرده بودند
فیلم‌هایی مثل «تنها در خانه» که اسم شخصیت اصلیشون کوین بود و کوین‌های بازیگر بخشی از جمعیت آلمان رو سوق دادند به سمت اینکه اسم بچه‌هاشون رو از بین اسامی انگلیسی انتخاب کنن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این جمعیت کدوم جمعیت بود؟ طبقه‌ی ضیف.
حالا ما با خیل عظیمی کوین مواجه بودیم که اکثرا از طبقه‌ی مشترکی می‌اومدن.
&lt;a href="https://en.wikipedia.org/wiki/German_Kevinism"&gt;معلم‌ها توی مدرسه کوین‌ها رو به چشم تبعیض می‌دیدن و وقتی که کوین‌ها بزرگ شدن توی سایت‌های دوست‌یابی هیچ‌کس روی اسمشون کلیک نمی‌کرد.&lt;/a&gt;
این تاثیر یک اسم اشتباه بر شخصه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب معروف فریکونومیکس یک بخش داره که توش تاثیر اسم رو بر زندگی بررسی می‌کنه. اینکه بعضی اسم‌ها یک شخص سیاه‌پوست رو در ذهن تداعی می‌کنه و اسم بعضی‌ها یک شخص سفیدپوست رو؛ و این باعث تشدید(؟) تبعیض میشه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی که این مطلب رو به یکی از دوستانم که اهل ژاپنه نشون دادم این نکته رو اضافه کرد که چون ژاپنی‌ها و چینی‌ها اسامی‌شون رو با &lt;a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C"&gt;واژه‌نگاشت‌های عریض و طویل که بهشون می‌گن کانجی&lt;/a&gt; می‌نویسن و توی امتحان‌ها و تست‌ها هم لازمه که اسم شخص بالای برگه باشه، از انتخاب اسامی با نوشتار سخت پرهیز میشه تا وقت دانش‌آموز گرفته نشه!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علی‌ای‌حال حواسمون رو جمع کنیم که توی دام مد نیفتیم.
مثلا بعد پخش فیلم مختارنامه اسم کیان ناگهان در &lt;a href="http://www.sabteahval.ir/Upload/Modules/Contents/asset100/name/p1390.htm"&gt;لیست ۵۰ نام پسر فراوان در ایران&lt;/a&gt; ظاهر شد.
یا اینکه سعی نکنید زرنگ‌بازی دربیارید و اسامی بین‌المللی انتخاب کنید، به این توجه کنید که احتمالا خیلی از افراد دیگه هم به ذهنشون رسیده که اسم بچه‌هاشون رو بذارن ماریا یا سایر اسامی که بین ایران و غرب مشترکه؛ و احتمالا اون‌ها هم پس‌زمینه‌ی مشابه شما رو دارن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترجیحا هم اسم‌هایی بذاریم که بیشتر از دو هجا نداشته باشه تا دوستای بچه‌هامون و خودمون مجبور نشی اسم بچه رو مخفف کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسم بچه رو درست انتخاب کنیم!&lt;/p&gt;</description></item><item><title>رفاقت کشورها</title><link>https://hossein.me/posts/fa/global-friendship/</link><pubDate>Mon, 03 Sep 2018 00:00:00 +0000</pubDate><guid>https://hossein.me/posts/fa/global-friendship/</guid><description>&lt;p&gt;آدم بعضی وقت‌ها دوست داره به عقب برگرده، زمانی که کشورها با هم دوست بودن و به جای سنگ‌اندازی به هم کمک می‌کردن
شاید هنوز هم بشه و هنوز هم باشن کسایی که بخوان کمک کنن ولی خب تصمیماتی که توسط ما گرفته نمی‌شن باعث میشن کمک به هم غیر ممکن بشه و کسایی که نیت خیر دارن نتونن فعالیت کنند.
شاید هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نگیره ولی خیلی از روابط برد برد هم از بین رفته&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://ia801502.us.archive.org/5/items/P20180501115437/P_20180501_115437.jpg" alt="Donated by American nation"&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://ia801502.us.archive.org/5/items/P20180501115437/P_20180501_115743.jpg" alt="Donated by US B.E Library"&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://ia801502.us.archive.org/5/items/P20180501115437/P_20180501_115752.jpg" alt="Donated by University of Chicago"&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://ia801502.us.archive.org/5/items/P20180501115437/P_20180501_115840.jpg" alt="Donated by University of Kentucky"&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://ia801502.us.archive.org/5/items/P20180501115437/P_20180501_115932.jpg" alt="Donated by Abraham Lincoln Library"&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://ia801502.us.archive.org/5/items/P20180501115437/P_20180501_120128.jpg" alt="Donated by University of Michigan"&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://ia801502.us.archive.org/5/items/P20180501115437/P_20180501_120507.jpg" alt="Donated by Brigham Young University"&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="https://ia801502.us.archive.org/5/items/P20180501115437/P_20180501_120516.jpg" alt="Donated by Yale University"&gt;&lt;/p&gt;</description></item></channel></rss>